اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

کد مطلب: ۱۳۴۹ ۱۳۹۶/۰۷/۲۳ - ۰۳:۵۳ ۲۳۳
شرح بیداری دل

در محضر استاد فروغی (سلّمه الله)

شرح بیداری دل

می توان از ایام محرّم و صفر بهترین بهره‌ها را در مسیر حرکت به سوی توحید برد، عزاداری و گریه‌های ما می‌تواند عاملی برای عرض نیاز به درگاه ملکوتی اهل بیت (علیهم السّلام) باشد که ما محتاج آنان هستیم و آنان بی نیاز از ما.

کسانی که استغراق تامّ در توحید دارند خودشان غنی هستند و مُغنی اند.

ایشان به ما نیاز ندارند ما محتاجیم که از آسمان وجود آنان بر ما ببارد. همه گریه های اهل بیت(علیهم السلام) از روی محبت برای اهل توحید بلکه برای تمام عالم بشریت بوده است پس ما باید از این ایام محرم و صفر استفاده کنیم تا ایشان نیم نگاهی به ما کنند.

«اللَّهُمَ وَ الْحَظْنِی بِلَحْظَهٍ مِنْ لَحَظَاتِکَ تَنَوَّرْ بِهَا قَلْبِی‏ بِمَعْرِفَتِکَ خَاصَّهً وَ مَعْرِفَهِ أَوْلِیَائِکَ‏» (بحارالأنوار، ج‏91، ص 96)

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

لحظه‌ای از لحظات و نگاهی از نگاه های ایشان سازنده است و دل را آباد می‌کند، وقتی دل آباد شد، ظاهر، باطن، دنیا و آخرت انسان نیز آباد می‌شود، اما اگر دل خراب باشد هر چه دنیا را هم بسازی، خرابه‌ای بیش نیست! لذا ظهور امام عصر (علیه السّلام)  هم عالم و هم آدم را می سازد:

«وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَکَ، وَأَحْیِ‏ بِهِ‏ عِبَادَکَ» (البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 83)

تا انسان زنده نشود، کاخ و کوخ ساختن فایده ای ندارد. به قول مرحوم الهی قمشه ای:

خندیم ما دیوانگان بر قصر و کاخ خاکیان  

آن سان که می‌خندد فلک بر آشیان چلچله

پرستو، با سختی های فراوان و نشاطی غیر قابل توصیف تلاش می کند تا خاک و آبی پیدا کرده، گلی ساخته و از آن لانه ای بسازد. خانه گِلی پرستو کجا و مُلک عظیم لایتناهی عالم آخرت که خدای متعال به زنده دلان عنایت می کند، کجا؟!

آدم خاکی نیز مثل چلچله از خاک و آب خانه می سازد، اما تا زمانی که انسان زنده نباشد همه عالم خرابه است، آبادی این عالم به آبادی دل است. اصلا داستان خلقت، داستان دل آدمی است! دل را برداریم خلقت معنایی نخواهد داشت. به قول علامه طباطبایی (ره):

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگر توده‌هایی ز پندارها

عالم دو چیز دارد: دل و مهر یار!

اگر این دو را از میان برداریم، عالم پنداری بیش نیست!

دل و مهر یار در محرم به اوج می رسد، محرم کار دل است و با دل سر و کار دارد.

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ شطرنج نبرد آن چه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد

قانون عالم، قانون جاذبه و کشش‌هاست.

همان گونه که در باغ و باغچه می توان هم گل و هم خار کاشت، در دل نیز می توان گل یا خار کاشت، اما خار کاشتن چه فایده و حاصلی دارد؟ در دل باید گل کاشت!

این که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)  فرمودند:

«الدُّنیَا مَزرِعَۀُ الآخِرَۀِ» دنیا کشت زار آخرت است، آیا مراد از این بیان، باغ و کشتزارهای عالم خاکی است؟ معلوم است که مراد حضرت این نبوده است! بلکه مزرعه خدا، دل های آدمیان است! ببین چه به دلت راه می دهی؟ کدام حرف در دلت بزرگ است؟ آیا حرف خودت یا حرف فلان آقا بزرگ است، یا حرف خدا؟

«کَلِمَۀُ اللهِ هِیَ العُلیَاء» بالاترین کلمه حرف خداست، اگر حرف خدا به دل وارد شد، «هِیَ العُلیَاء» دل بالا می رود، آن قدر بالا که همه جا را فتح می کند و انسان فاتح و فَتّاح می شود، وقتی دل فاتح شد در عالم بیرون هم می توان همه چیز را فتح کرد، این دل است که عالم را فتح می کند. فتح دل یعنی اینکه دل را به دست خدا بدهی.

در این دل می توان کلام خدا را کاشت، می توان مهر کاشت؛ اما برخی اوقات  فساد پیدا می‌شود، اینجاست که باید مراقب بود، به قول حافظ:

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد 

اگر کینه کسی را در دل راه دادیم، در آن خار کاشته‌ایم. این دیگر هنر نیست، زشتی است. این جا باغ دل آدمی می شود خارستان.

افراد بسیاری در عالم برزخ مزرعه‌شان همه خار است، به آنها می گویند بفرمایید در باغتان قدم بزنید، آن جاست که همه آن خارها به پای خودشان می رود.

اگر خدا باطن انسانها را باز کرده و نشر دهد برخی  می شوند بوته خار و بعضی  دیگر باغ گل!  این یعنی تمثل اعمال انسان در عالم برزخ، که ﴿قُطُوفُها دانِیَهٌ﴾ (سوره حاقه، آیه 23)  میوه هایش در دسترس است.

اعمال انسان از او جدا نیست که به دستش نرسد بلکه جزء او و با اوست!  همین الآن با اوست، لذا برخی احوالاتی پیدا  کرده و  در همین دنیا میوه هایی از بهشت برزخ به دست آورده و تناول می کنند. این افراد در واقع  خودشان را کشف کرده و به ثمر رسانده اند و از حقیقت خود می خورند.

خدای متعال می فرماید:

﴿بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَهٍ رِزْقاً قالُوا هذَا اَلَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً﴾ (سوره بقرۀ ، آیه 25) کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته  انجام داده اند، مژده ده که بهشت هایی ویژه آنان است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؛ هرگاه از آن بهشت ها میوه‌ای آماده به آنان دهند، گویند: این همان است که از پیشْ روزیِ ما نمودند، و از میوه های گوناگون که [در طعم و گوارایی و زیبایی] شبیهِ هم و یکسان است، نزد آنان آورند.

برخی در روز قیامت وقتی با نعمت های بهشتی رو به رو می‌شوند، می گویند: این همان است که از پیشْ روزیِ ما نمودند؛ منظور این نیست که این میوه ها شبیه میوه‌های دنیاست؛ بلکه می گویند این نعمت ها نتیجه اعمال خودمان است، این که خدا در دنیا توفیق داد دو رکعت نماز بخوانیم، همین عمل می‌شود بهترین میوه که فوائدش به صورت دائمی به انسان می‌رسد.

همین که یک لحظه توجه کرده و استغفار نمودیم و دلمان را به سوی خدا بردیم، باطن همین اعمال می شود میوه و روزی‌های بهشتی.

پس باید مراقب باشیم که در دلمان چه می کاریم!

انسان در هر گفتار و رفتار و هر عملی که از او صادر می شود ، به قالبی در می آید، هر عملی برای انسان قالبی می سازد،که می تواند زشت باشد یا زیبا!

یعنی تمام حالات روحی که به انسان دست می دهد ، خوشحالی یا ناراحتی ، مهربانی یا عصبانیت، نیکی یا بدی، همه قالبی برای روح آدمی می‌شوند . اعمال اعضاء و جوارح، روح آدمی را تحت تاثیر قرار داده و برای او شاکله درونی می‌سازند.

خدا می داند که تا زمان مرگ چه تعداد قالب بر روح ما عارض می‌شود.

انسانی زمانی که عصبانی است روحش قالبی به خود می‌گیرد و در زمانی که خوشحال و مهربان است قالبی دیگر پیدا می‌کند. زن و شوهری که در منزل سر هم داد می‌کشند قالبی دارند و بعد که آرام می‌شوند و با محبت با یکدیگر رفتار می کنند قالبی دیگری پیدا می‌کنند.

این قالب ها دائما به نفی و اثبات و نزاع با یکدیگر می‌پردازند تا آن که یکی از آنها بر دیگری غلبه یافته و شاکله انسان را می‌سازد و انسان با همان قالب بر خدا وارد می‌شود.

کسی که با کینه رفتار می‌کند قالب عقرب پیدا می‌کند و آن که با صفا و صمیمیت رفتار می‌کند قالب مَلَک پیدا می‌کند، اگر کینه غلبه پیدا کند با قالب عقرب و اگر صفاء و صمیمیت غالب شود با قالب مَلَک محشور می‌شود.

این داستان صیرورت آدمی است.

حال اگر مهر خدا بر انسان غالب آید اسماء الهی در وجود او تجلی نموده و نوری از جانب خدای متعال به او افاضه می‌شود، همان نوری که خوبان عالم در دعای سحر افاضه آن را از جانب خدای متعال طلب نموده‌اند: «اللهم انی اسئلک من نور بانوره و کل نورک نیر». اگر نوری از جانب الهی به انسان افاضه شود خورشید حقیقت از دل او طلوع کرده و می‌درخشد، وقتی آن حقیقت از دل آدمی طلوع کند، خورشید دنیا و تمام ستارگان عالم در مقابل آن رنگ خواهند باخت؛ چرا که نور الهی وجود او بر همه عوالم غلبه پیدا می‌کند.

‌باید نسبت به اعمالی که از ما صادر می شود بسیار محتاط و مراقب باشیم ، چرا که با اعمالمان عالم درون خود را رنگ کرده و حقیقتمان را در قالب همان اعمال می ریزیم. پس باید ببینیم چه قالبی می سازیم.

عملی که از انسان ظاهر می شود، امری حقیقی و جوهر است نه عرض و اعتباری. هر فعل باطنی دارد و جان آدمی با آن حالاتی که از افعال ایجاد می شوند در ارتباط است.

بنابر این اگر می خواهیم بهترین قالب را به شاکله وجودی خود داده و برای حیات ابدی خود بهترین سرنوشت را رقم بزنیم ، راهش آن است که مشغول بهترین اعمال شویم ، از آن جا که در عالم هستی هیچ موجودی عظیم و شریف تر از خدای متعال نیست، لذا ذکر و یاد او نیز برترین اعمال خواهد بود و آثاری عظیم به دنبال دارد،خدای متعال می فرماید:

«إذا کانَ الغالِبُ عَلى عَبدِیَ الاِشتِغالَ بی جَعَلتُ نَعیمَهُ ولَذَّتَهُ فی ذِکری ، فَإِذا جَعَلتُ نَعیمَهُ ولَذَّتَهُ فی ذِکری عَشِقَنی وعَشِقتُهُ ، فَإِذا عَشِقَنی وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فیما بَینی وبَینَهُ ، وصِرتُ مَعالِمَ بَینَ عَینَیهِ ، لا یَسهو إذا سَهَا النّاسُ ، اُولئِکَ کَلامُهُم کَلامُ الأَنبِیاءِ ، اُولئِکَ الأَبطالُ حَقّا ، اُولئِکَ الَّذینَ إذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَهً وعَذابا ذَکَرتُهُم فَصَرَفتُ ذلِکَ عَنهُم .»[1]

«هرگاه اشتغال به [یاد] من بر بنده‏ ام چیره گردد، خوشى و لذّتش را در یاد نمودن خودم قرار مى‏ دهم . پس چون خوشى و لذّتش را در یادکردِ خودم قرار دادم ، به من عشق مى ‏ورزد و من به او عشق مى ‏ورزم. پس چون به من عشق ورزید و من به او عشق ورزیدم ، حجاب میان خود و او را برمى ‏دارم و خود ، نشانه‏ هاى برابر چشمانش مى ‏شوم ،در نتیجه چون مردم دچار فراموشى و خطا شوند، او دچار فراموشى و خطا نمى ‏گردد . آنان سخنشان سخن پیامبران است . آنان ، قهرمانان حقیقى ‏اند . این کسان هستند که هرگاه بخواهم زمینیان را کیفر یا عذابى دهم ، به یادشان مى ‏افتم و در نتیجه عذاب و کیفر را از زمینیان برطرف مى ‏کنم.»

وقتی مشغولیت با خدا بر انسان غالب شد، قالب او تغییر می کند ، نوع بشر مشغول خود است ، اگر انسان در جاده معنویت و سیر به سوی خدای متعال قرار نگیرد ، درس و تجارت و شغل و زن و بچه داری و به طور کلی حیات دنیا او را از مشغول شدن به خدا باز می دارد ، اما انسانی که به معنای حقیقی کلمه مومن است ،همواره مشغول خداست.

این که امام صادق علیه السلام فرمود:«إِنَ‏ الْمُؤْمِنَ‏ لَمَشْغُولٌ‏ عَنِ اللَّعِبِ.»[2] یعنی هیچ چیز در عالم نمی تواند او را از مشغول شدن به یاد خدا باز دارد. مشغولیت مومن در توجه و مشغولیت به خداست.البته باید توجه داشت انسانی که به معنای حقیقی کلمه مؤمن است، همواره مشغول خداست و از فوائد آن بهره می برد، نه هر مدعی ایمان ، با ادعای ایمان نمی توان مشغول خدا شد.

نام فروردین نیارد گل به باغ

شب نگردد روشن از ذکر چراغ

تا قیامت صوفی ار مِی مِی کند

تا ننوشد باده ، مستی کِی کند

با ادعا و اسم که ثمره ای حاصل نمی شود، باید به دنبال مسمی بود.

اسم خواندی رو مسمی را بجو

مه به بالا دان نه انـدر آب جو [3]

سر و کار دل آدمی با مسمی است ، این که خدای متعال در سوره اعلی فرموده:

﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّکَ اَلْأَعْلَى﴾ [4]

این جا اگرحقیقتاً مراد از تسبیح اسم ، تنزیه و تسبیح اسم خدا باشد، شرک خواهد بود، پس یقیناً مراد تسبیح و تنزیه مسمای اسم الهی ، یعنی ذات باری تعالی است، البته باید توجه داشت که در رابطه با خدای متعال اسم عین مسمی است و ذات الهی با اسمائش وحدت دارد. این جا تنها سخن از لفظ نیست،لذا اگر تسبیح بدون توجه به مسمی باشد حقیقتاً تسبیح نیست.

هم چنین، این که خدای متعال در سوره علق فرمود:

﴿اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلَّذِی خَلَقَ﴾ [5] بخوان به نام پروردگارت که [همه آفریده ها را] آفریده؛

در این آیه نیز مراد از خواندن اسم خدا، توجه به مسمی اسم خداست. دل باید مسمی را ببیند و زبان بعد از آن اسم را ذکر کند تا خواندن خدای متعال به صورت کامل محقق شود،و الا به تنهایی بر زبان آوردن اسم خدای متعال، تاثیری در قلب آدمی نداشته و ذکر و خواندن کامل خدای متعال نخواهد بود و هرگز انسان را به حقیقت نخواهد رساند.
وقتی تمام فکر و ذکر و درون و بیرون انسان توجه به خدا شد، خدای متعال کاری می کند که نعمت و لذت انسان یاد خدا می شود، با یک الله گفتن غرق در دریای توحید می شود.

مرحوم شیخ بهایی نقل می کند که اهل دلی سفره را باز می کرد و همین که می گفت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌» سفره را می بست و می گفت سیر شدم!

یعنی وقتی با نام و یاد خدا حالات روحانی و معنوی بر انسان غالب شود ، این حالات بر عالم ماده و تن انسان غلبه یافته و او را مدیریت می کند.

انسان که ملکوتی شد، از عالم بالا بر عالم ماده احاطه پیدا می کند ،در این هنگام نه تنها عالم ماده همانند موم در دست او تسلیم خواهد بود بلکه اگر بر عالم مجردات وارد شود ، عالم برزخ را نیز تغییر داده در آن تصرف می کند.

حضرت عیسی علیه السلام که از گل مجسمه ای می ساخت و در آن می دمید و تبدیل به پرنده می شد، شاهدی از این مدیریت و تصرف در عالم ماده با قدرت روحی است.

خدای متعال می فرماید [6] : هرگاه اشتغال به یاد خدا بر بنده‏ ای چیره و غالب شد، خدا خوشى و لذت بنده را در یاد خود قرار مى‏ دهد . پس چون خدا خوشى و لذّت او را در یاد خودش قرار داد ، بنده به خدا عشق مى‏ ورزد و خدا نیز به او عشق مى‌ورزد. وقتی عشق آمد دیگر پرده ای باقی نمی‌ماند و مقام وحدت خواهد بود، عشق وحدت و یک رنگی می آورد و غیر رنگ معشوق را می‌شوید و آتش می زند و جز رنگ خدا را رنگی باقی نمی‌گذارد.

خود خدا هم فرمود رنگ من را به خود بزنید:

﴿صِبْغَهَ اَللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّهِ صِبْغَهً﴾ ([7] رنگ خدا را و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟

رنگ خدا بیرون از آدمی نیست، رنگ خدا همان بندگی و عشق به خداست ، یعنی اگر دل خانه محبت و عشق به خدا شد ، در این هنگام رنگ خدا به خود گرفته است.

وقتی دل با عشق و محبت به خدای متعال الهی شد و به رنگ خدا درآمد انسان باید مراقب باشد تا آن قالب را تغییر ندهد، باید آن قدر استقامت ورزید تا با همان قالب بر خدا وارد شد. اگر با این قالب بر خدا وارد شویم نتیجه اش این می‌شود که:

﴿إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ* فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ [8] یقیناً پرهیزکاران در بهشت ها و [کنار] نهرها هستند؛در جایگاهی حق و پسندیده نزد پادشاهی توانا.

در این هنگام هر کجا که نگاه می کند خدا را پیش چشمش می‌بیند، «صِرتُ مَعالِمَ بَینَ عَینَیهِ » و به همین دلیل هیچ گاه از یاد خدا غافل نمی شود، « لا یَسهو إذا سَهَا النّاسُ»، این چنین انسانی همیشه غرق در توجه به خدا می‌شود.

این افراد پیامبر نیستند؛ اما چون انبیاء سخن می گویند. آنان شجاعان میدان نبرد برای وصال توحید و قهرمانان حقیقى‏ بشریت‌اند! اینان کسانی هستند که هرگاه خدا بخواهد بر زمینیان عذابى نازل کند به یادشان مى‏ افتد و در نتیجه ، عذاب را از زمینیان برطرف مى‌کند.
خدا می گوید ما مهمان خاصی داریم و بخاطر این مهمان برای همه سفره باز کنید.

اینان همنشینان خدا هستند به همین دلیل گفته‌اند:

هر که خواهد همنشینی خدا

گو نشیند در حضور اولیاء

اگر به محضر یک ولی از اولیاء الهی که غرق در عشق پروردگار عالم اند برسیم، در این هنگام در حضور خدا نشسته ایم. لذا امام صادق علیه السلام در پاسخ به ابو بصیر که از حضرت در مورد امکان زیارت خدای متعال در قیامت پرسیده بود، فرمود:

«نَعَم ، و قَد رَأوهُ قَبلَ یَومِ القِیامَهِ ! فقُلتُ : مَتى ؟ قالَ: حِینَ قالَ لَهُم : «أ لَسْتُ بِرَبِّکُم قالوا بَلى» ثُمَّ سَکَتَ ساعَهً ، ثُمَّ قالَ : و إنَّ المُؤمِنینَ لَیَرَونَهُ فی الدّنیا قَبلَ یَومِ القِیامَهِ ، أ لَستَ تَراهُ فی وَقتِکَ هذا ؟!» [9] آرى، پیش از روز قیامت هم او را دیده اند! عرض کردم: چه وقت؟ فرمود: هنگامى که به آنان فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا».

پس حضرت لحظاتى سکوت کرد و آن گاه فرمود: همانا مؤمنان، خدا را در دنیا و پیش از روز رستاخیز مى بینند. آیا همین حالا تو او را نمى بینى؟!

به ابوبصیر فرمود : «الست تراه فی وقتک هذا؟» آیا خدا را در این وقت نمی بینی؟

یکی از اهل معرفت در مقام معنی کردن فراز «أ لَستَ تَراهُ فی وَقتِکَ هذا ؟!»حدیث ،می فرمود، مراد امام صادق علیه السلام این بوده که :«اُنظر بهذا الجالس فی المجلس» یک نگاهی به من کن ببین آیا خدا را نمی بینی؟ یعنی خدا در وجود من در تجلی است. امام صادق علیه السلام عبد خداست اما؛

«ها علی بر بشرٌ کیف بشرٌ؟

ربه فیه تجلی و ظهر» [10]

این جاست که همنشینی با ایشان #همنشینی با خدای متعال خواهد بود!

هر که خواهد همنشینی خدا

گو نشیند در حضور اولیاء [11]

که درونشان صد قیامت نقد هست

کمترین آنک شود همسایه مست [12]

خوبان عالم قیامت اند چنانچه وجود انسان را زیر و زبر کرده و در جان آدمی محشر کبری به پا می کنند و اگر آدم را قابلیت باشد او را به شهود حق تعالی رسانده و مست حضرتش می کنند.

لذا این که در مجامع روایی جهت زیارت و یک قطره اشک برای ابا عبد الله الحسین علیه السلام خواص و ثواب های عظیمی ذکر شده است همگی از آثار توجه و هم نشینی با اولیاء الهی که خدا در آنها تجلی نموده می باشد. در مجلس یاد ابا عبد الله الحسین علیه السلام با یک قطره اشک بهشت نقد حاصل می شود.

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود

وعده فردای زاهد را چرا باورکنم؟ [13]

اتّجر نقدا بالنقد!

اگر بخواهیم عاشورا را تفسیر کنیم برای آن یک تفسیر عاطفی وجود دارد که با آن عاطفه تمام بشریت به جوشش در می آید و یک تفسیر عاقلانه وجود دارد که با آن همه می فهمند که عاشورا لازم است و یک تفسیر #عاشقانه برای عاشورا وجود دارد که با آن دل ها متوجه ابا عبد الله الحسین علیه السلام می شود.

قبل از واقعه کربلا امیرالمؤمنین علیه السلام کربلا را تفسیر عاشقانه نموده و در مورد کربلا فرمودند «هذا مَصَارِعُ‏ عُشَّاقٍ‏ شُهَدَاءَ» [14] و بعد از عاشورا نیز زینب سلام الله علیها تفسیری عاشقانه از عاشورا ارائه داد، که در مجلس ابن زیاد فرمود:«ما رایت الا جمیلا»

وقتی انسان هوای نفس و آفات آن را از بین برد و عشق و محبت الهی به دل آدمی وارد شد و روح قالب زیبا پیدا کرد، در این هنگام هر چه که می بیند و می گوید و هرچه که بر او وارد می شود و هر چه که از او صادرمی شود زیبایی خواهد بود.

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید [15]

و الا تا گرفتار نفسانیت هستیم مرده ای بیش نیستیم!

هر که از این نفس مرد، زنده است .اگر آدمی از این خودیت مرد، جمال الله و زیبایی ها را خواهد دید و به پادشاهی مملکت جان خود دست خواهد یافت، در این هنگام است که همانند زینب سلام الله علیها خواهد گفت: «ما رایت الا جمیلا»؛ هر چه دیدم زیبایی دیدم.

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خمت یک سر به حوض کوثر اندازیم [16]

ما چون به اصل خویش بازنگشته ایم فهم اسرار هستی برای مان سخت است و حقیقت را نمی بینیم.

انسان فطرتاً و ذاتاً مجذوب حقیقت است، لذا اگر به سوی اصل خویش که جلوه ی حقیقت است نرود، برخلاف فطرت حرکت کرده و به همین دلیل در فهم هستی و فلسفه بود خویش دچار تعارض می‌شود و نتیجه آن خواهد بود که شخصیتی مشوّش و خاطری پریشان پیدا می‌کند.

اما وقتی معنای ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی﴾ [17] را فهمید و حقیقت ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِیدِ﴾ [18] را شهود کرد، درمی‌یابد که من او جلوه حقیقت مطلق است. در این هنگام مقصد و مسیر سیر را شناخته و از حیرت و سرگردانی نجات پیدا می‌کند.

آن چه مانع حرکت آدمی در مسیر وصال حقیقت است کوه تُهی منیّت اوست. اگر منیت نباشد، راهی بین انسان و حقیقت نخواهد بود.

———————————————————————
[1] حلیه الأولیاء : 6 / 165، کنز العمّال : 1 / 433 / 1872،و عده الداعی و نجاح الساعی، ص: 250 با اندکی اختلاف

[2] الخصال، ج‏1، ص: 26،وسائل الشیعه، ج‏17، ص: 321

[3] مثنوی معنوی-دفتر اول-بخش156

[4] سوره أعلی، آیه1، نام پروردگار برتر و بلند مرتبه ات را [از هرچه رنگ شرک خفی و جلی دارد] منزّه و پاک بدار.

[5] سوره علق، آیه1

[6] حلیه الأولیاء : 6 / 165، کنز العمّال : 1 / 433 / 1872،و عده الداعی و نجاح الساعی، ص: 250 با اندکی اختلاف

[7] سوره بقرۀ، آیه 138

[8] سوره قمر، آیه 54 و 55

[9] التوحید (للصدوق)، ص: 117

[10] غدیریۀ ملا مهر علی خویی

[11] مولوی

[12] دیوان حافظ غزل 346

[13] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏41، ص: 295

[14] دیوان شمس -غزل شماره 636

[15]دیوان حافظ-غزل شماره 374

[16] دیوان حافظ-غزل شماره 374

[17] از روح خود در او دمیدم،سوره حجر،آیه 29

[18] ما به او از رگ گردن نزدیکتریم.سوره ق، آیه 16

[19] گلشن راز شیخ محمود شبستری، بخش 9

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از
نظرسنجی پایگاه

نظر شما درباره طرّاحی جدید پایگاه اینترنتی استاد معظّم آیت الله علی فروغی؟

اهل معرفت، آبروی انسانیّت

صوت/ اهل معرفت، آبروی انسانیّت

بخشی از بیانات استاد فروغی به مناسبت پنجم آذر ماه، سالگرد ارتحال عارف صمدانی حضرت آیت الله شیخ علی آقا سعادت پرور (قدس الله نفسه الزکیّه)

ولیّ الله پنهان است

صوت/ ولیّ الله پنهان است … (آذری)

در اربعین ارتحال شیخ قربان علی ترخان رحمه الله (1386)

حضرت ابالفضل العبّاس (علیه السّلام)، تجلّی توحید

فیلم/ حضرت ابالفضل العبّاس (علیه السّلام)، تجلّی توحید

کلیپی زیبا درمورد مقام والای قمر منیر بنی هاشم، حضرت ابا الفضل العبّاس علیه السّلام