اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۱۱۷۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۰۰:۲۷ ۲۰

در اشاره اجمالیّه به بعض اسرار سوره حمد

بدان که اهل معرفت بسم الله هر سوره را متعلق به خود آن سوره دانند . و از این جهت در نظری بسم الله هر سوره را معنایی غیر از سوره دیگر است ؛ بلکه بسم الله هر قائلی در هر قول و فعلی با بسم الله دیگرش فرق دارد . و بیان این مطلب به وجه اجمال آن است که به تحقیق پیوسته که تمام دار تحقق ، از غایه القصوای عقول مهیمه قادسه تا منتهی النهایه صف فعال عالم هیولی و طبیعت ، ظهور حضرت اسم الله اعظم است و مظهر تجلی مشیت مطلقه است که ام اسمای فعلیه است ؛ چنانچه گفته اند : ظهرالوجود ببسم الله الرحمن الرحیم . (2)

پس اگر کثرت مظاهر تعینات را ملاحظه کنیم ، هر اسمی عبارت از ظهور آن فعل یا قولی است که در تلو آن واقع شود . و سالک الی الله اول قدم سیرش آن است که به قلب خود بفهماند که باسم الله همه تعینات ظاهر است ؛ بلکه همه ، خود اسم الله هستند و در این مشاهده اسما مختلف شوند وسعه و ضیق و احاطه و لااحاطه هر اسمی تابع مظهر است و بعت مرآتی است که در آن ظهور کرده . و اسم الله گرچه به حسب اصل تحقق مقدم بر مظاهر است و مقوم و قیوم آنهاست ، ولی به حسب تیعن متاءخر از آنهاست ، چناچه در محل خود مقرر است و چون سالک اسقاط اضافات و رفض تعینات نمود و به سر توحید فعلی رسید ، تمام و اقوال و افعال را یک بسم الله و معنی همه یکی است .

و به حسب اعتبار اول ، در سوه قرآنیه اسمی جامعتر و محیطتر از ((بسم الله )) در سوره مبارکه حمد نیست ؛ چنانچه از حدیث مشهور منسوب به مولی الموالی نیز ظاهر شود ؛ زیرا که متعلق آن محیطتر از سایر متعلقات است ؛ چنانچه اهل معارف گویند الحمد اشاره به عوالم غیبیه است که صرف حمد محامدالله هستند ، و لسان حمد آن ها لسان ذات است ؛ و رب العالمین اشاره به ظهور اسم الله در مرآت طبیعت است به مناسبت مقام ربوبیت ، که ارجاع از نقص به کمال و از ملک به ملکوت است و آن مختص به جوهر عالم ملک است ؛ و رحمانیت و رحیمیت از صفات خاصه ربوبیت است ؛ و مالک یوم الدین اشاره به رجوع مطلق و قیامت کبری است .

و چون صبح ازل طالع شد و نور جلوه احدی بر قلب عارف در طلوع آفتاب یوم القیمه تجلی کرد ، سالک را حضور مطلق دست دهد ؛ پس به مخاطبه حضوریه در محفل انس و مقام قدس به ایاک نعبد و ایاک نستعین گویا شود ؛ و چون به خود آید از جذبه احدی و صحور بعدالمحو حاصل آید ، مقام هدایت خود و مصاحبین خود را در این سیرالی لله طلب کند .

پس ، سوره حمد جمیع سلسله وجود است عینا و علما و تحققا و سلوکا و محوا و صحوا و ارشادا و هدایتا ؛ و اسم مظهر آن اسم الله اعظم و مشیت مطلقه است : فهو مفتاح الکتاب و مختامه و فاتحته ختامه ؛ چنانچه اسم الله ظهور و بطون و مفتاح و مختم است : الله نور السموات والأرض (3) .

پس ، تفسیر این سوره به حسب ذوق اهل معرفت چنین است : به ظهور اسم الله ، که مقام مشیت مطلقه و اسم اعظم الهی است و دارای مقام مشیت رحمانیه ، که بسط وجود مطلق است ، و مشیت رحیمیه ، که بسط کمال وجود است ، عالم حمد مطلق و اصل محامد – که از حضرت تعین اول غیبی تا نهایت افق عالم مثال و برزخ اول است – لله ، یعنی برای مقام اسم جامع که لله است ، ثابت است . و از برای اوست مقام ربوبیت و تربیت عالمین ، که مقام سوائیت و ظهور طبیعت است .

و این مقام ربوبیت ظاهر است به رحمانیت و رحیمیت ربوبیه ، که در موارد مستعده بسط فیض کند به رحمانیت ؛ و در مهد هیولی به ظهور رحیمیت تربیت آن ها کند و به مقام خاص خود رساند . و آن مالک یوم الدین است که به قبضه مالکیت جمیع ذرات وجود را قبض کند و ارجاع به مقام غیب نماید : کما بدء کم تعودون (4) . و این تمام دایره وجود است که در بسم الله الرحمن الرحیم به طریق اجمال مذکور است ، و در حمد به طریق تفصیل ؛ و تا مالک یوم الدین خالص برای حق است ، چنانچه در حدیث است (5) .

و چون بنده سالک الی الله به مرقات اقر اءوراق (6) و عبارت عارج و معراج الصلوه معراج المؤ من مشاهده رجوع جمیع موجودات و فنای دار تحقق در حق کند و حق برای او جلوه به وحدانیت نماید ، به زبان فطرت توحید گوید : ایاک نعبد و ایاک نستعین و چون نور فطرت انسان کامل محیط به جمیع انوار جزئیه است و عبادات و توجه آن ، توجه دار تحقق است ، به صیغه جمع ادا کند سبحنا فسبحت الملائکه و قدسنا فقدست الملائکه ولولانا ما سبحت الملائکه . . . الخ (7) .

پس چون سالک خود و انیت و انانیت خود را یکسره تقدیم ذات مقدس کرد و هرچه جز به حق را محو و محق کرد ، عنایت ازلی را از مقام غیب احدی به فیض اقدس شامل او گردد و او را به خود آرد و صحو بعدالمحو برای او دست دهد و ارجاع به مملکت خویش شود به وجود حقانی . و چون کثرت واقع شود ، از فراق و نفاق بیمناک شود و هدایت خود را ، که هدایت مطلقه است (چون که سایر موجودات از اوراق و اغصان شجره مبارکه انسان کامل است ) به صراط مستقیم انسانیت – که سیرالی الاءسم الجامع و رجوع به حضرت اسم الله اعظم است – که از حد افراط و تفریط که ((معضوب علیهم )) و ((ضالین )) را ، که مقام عدم غلبه وحدت بر کثرت بر وحدت است و حد وسط احتجاب از وحدت به حجاب کثرت است که مرتبه ((مغضوب علیهم )) است ، و احتجاب از کثرت به وحدت است ، که مقام ((ضالین )) متحیرین در جلال کبریا است ، طلب کند .

وصل : روی فی التوحید عن الرضا علیه السلام ، حین سئل عن تفسیر البسمله ، قال : معنی قول القائل ((بسم الله )) ای اءسم علی نفسی سمه من سمات الله و هی العباده . قال الراوی فقلت له : ماالسمه ؟ قال : العلامه (8) .

و از این حدیث شریف ظاهر شود که سالک باید متحقق به مقام اسم الله شود در عبارت و تحقق به این مقام حقیقت عبودیت ، که فنای در حضرت ربوبیت است ، می باشد . و تا در حجاب انیت و انانیت است در لباس عبودیت نیست بلکه خودخواه و خودپرست است و معبود او هواهای نفسانیه اوست : اءراءیت من اتخذ الهه هواه (9) . و نظر او نظر ابلیس لعین است کهد در حجاب انانیت خود و آدم علیه السلام را دید و خود را بر او تفضیل داد ، خلقتنی من نار و خلقته من طین (10) گفت و از ساحت قدس مقربین درگاه مطرود شد. پس گوینده بسم الله اگر نفس خود را به ((سمه الله )) و ((علامه الله )) متصف کرد و خود به مقام اسمیت رسید و نظرش نظر آدم علیه السلام شد که عالم تحقق را که خود نیز خلاصه آن بود – اسم الله دید : و علم آدم الاءسماء کلها ؛ (11) در این حال ، تسمیه ، او تسمیه حقیقیه است و متحقق به مقام عبادت است ؛ که القای خودی و خودپرستی و تعلق به عز قدس و انقطاع الی الله است ؛ چنانچه در ذیل حذیث ((رزام )) از حضرت امام جعفر صادق است که می فرماید : یقطع علائق الاهتمام بغیر من له قصد و الیه و فد و منه استرفد . . . الخ (12) .

و چون سالک را مقام اسمیت دست داد ، خود را مستغرق در الوهیت بیند : العبودیه جوهره کنهها الربوبیه ؛ (13) پس خود را اسم الله و علامه الله و فانی فی الله بیند و سایر موجودات را نیز چنین بیند و اگر ولی کامل باشد ، متحقق به اسم مطلق شود و برای او تحقق به عبودیت مطلقه دست دهد و ((عبدالله )) حقیقی شود .

و تواند بود که تعبیر به عبد در آیه شریفه سبحان الدی اءسری بعبده (14) برای آن باشد که عروج به معراج قرب و افق قدس و محفل انس به قدم عبودیت و فقر است و رفض غبار انیت و خودی و استقلال است و شهادت به رسالت ، در تشهد ، بعد از شهادت به عبودیت است چه که عبودیت مرقات رسالت است؛ و در نماز ، که معراج مؤ منین و مظهر معراج نبوت است ، شروع شود ، پس از رفع حجب به بسم الله ، که حقیقت عبودیت است : فسبحان الذی اءسری بنیه بمرقاه العبودیه المطلقه (15) . و او را به قدم عبودیت به افق احدیت جذب فرمود و از کشور ملک و ملکوت و مملکت جبروت و لاهوت رهانید ؛ و سایر بندگان را که مستظل به ظل آن نور پاکند به سمه ای از سمات الله و مرقات تحقق به اسم الله ، که باطن آن عبودیت است ، به معراج قرب رساند .

و چون سالک دایره وجود را اسم الله دید ، به قدر قدم سلوک تواند وارد در فاتحه کتاب الله و مفتاح کنزالله گردد ، پس همه اثنیه و محامد را به حق – به مقام اسم جامع – ارجاع کند و برای موجودی از موجودات فضایل و فواضلی نبیند ، چه که اثبات فضیلت و کمال برای موجودی جز حق منافات با رؤ یت اسمیت دارد و اگر بسم الله را بحقیقت گفته ، الحمدالله را نیز تواند بحقیقت گفت و اگر در حجاب خلق ، چون ابلیس ، از مقام اسم محجوب شد ، محامد را نیز به حق نتواند رجوع دهد . و تا در پرده انانیت است ، از عبودیت و اسمیت محجوب است ؛ و تا از این مقام محروم است به مقام حامدیت محجوب نرسد . و اگر با قدم عبودیت و حقیقت اسمیت به مقام حامدیت رسید ، صفت حامدیت را نیز برای حق ثابت داند و حق را حامد و محمود شمارد و ببیند ؛ پس تا خود را حامد و حق را محمود دید ، حامد حق نیست ، لکه حامد حق و خلق ، بلکه حامد خود فقط می باشد و از حق و حمد او محجوب است و چون به مقام حامدیت رسید ، اءنت کما اءثنیت علی نفسک (16) گوید ، و از حجاب حامدیت ، که مقرون به دعوی و ملازم با اثبات محمودیت است ، خارج شود ؛ پس مقاله عبد سالک در این مقام چنین شود : باسمه الحمدله منه الحمد و له حمد(17) و این نتیجه قرب نوافل است که در حدیث شریف اشاره ای به آن فرموده آنجا که فرماید : فاذا احببته سمعه و بصره و لسانه . . . الخ . (18)

رب العالمین : اگر ((عالمین )) صور اسما که اعیان ثابته است باشد ، ربوبیت ذاتیه خواهد بود و راجع به مقام الوهیت ذاتیه ، که اسم الله اعظم است ، می باشد ؛ زیرا که اعیان ثابته ، به تجلی ذاتی در مقام واحدیت به تبع اسم جامع که به تجلی فیض اقدس متعین است تحقق علمی پیدا کردند و معنی ربوبیت در آن مقام مقدس ، تجلی به ثابت انسان کالم اولا و دیگر اعیان است از غیب هویت تا افق شهادت مطلقه ؛ و ایداع فطرت و عشق و محبت کمال مطلق است در خمیره آنها ، که بدان فطرت عشقیه سایقه و جذبه قهریه مالکیه ، که ناصیه آن ها را گرفته ، به مقام جزای مطلق ، که استغراق در بحر کمال واحدیت است ، نایل شوند : اءلا الی الله تصیر الاءمور(19) .

پس با این طریقه غایت آمال و نهایت حرکات و منتهای اشتیاقات و مرجع موجودات و معشوق کاینات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبین ، ذات مقدس است ؛ گرچه خود آنها محجوبند از این مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجدوب امور دیگری می دانند . و این حجاب بزرگ فطرت است که باید سالک الی الله به قدم معرفت آن را خرق کند ؛ و تا بدین مقام نرسد ، حق ندارد که ایاک نعبد گوید ، یعنی لانطلب الا ایاک ، و جوینده غیر تو نیستیم و خواهنده جز تو نخواهیم بود و ثنای غیر تو نکنیم و استعانت در همه امور بجز از تو نجوییم . همه ما سلسله موجودات و ذرات کاینات ، از ادنی مرتبه سفل ماده تا اعلی مرتبه غیب اعیان ثابته ، حق طلب و حق جو هستیم و هر کس در هر مطلوبی طلب تو کند و با هر محبوبی عشق تو ورزد : فطرت الله التی فطر الناس علیها ؛ (20) یسبح له ما فی السموات و الاءرض (21) .

و چون سالک را این مشاهده دست دهد و خود را در شراشر اجزای وجودیه خود ، از تقوای ملکیه تا سرایر غیبیه ، و جمیع سلسله وجود را عاشق و طالب حق بیند و اظهار این تعشق و محبت را نماید ، از حق استعانت وصول طلبد و هدایت به صراط مستقیم را – که صراط رب الانسان است ان ربی علی صراط مستقیم (22) و آن صراط (منعم علیهم ) از انبیای کمل و صدیقین است که عبارت از رجوع عین ثابت به مقام الله و فنای در آن است نه فنای در اسمای دیگر که در حد قصور یا تقصیر است – طلب کند . چنانچه منسوب به رسول اکرم است که فرمود : کان اءخی موسی عینه الیمنی عیماء و اءخی عیسی عینه الیسری عمیاء و اءنا ذوالعینین (23) . جناب موسی را کثرت غلبه بر وحدت داشت ، و جناب عیسی را وحدت غالب بر کثرت بود ؛ و رسول ختمی را مقام بر زخیت کبری ، که حد وسط و صراط مستقیم است ، بود .

تا اینجا تفسیر سوره بنابر آن بود که ((عالمین )) حضرات اعیان باشد . و اگر ((عالمین )) حضرات اسمای ذاتیه یا اسمای صفتیه یا اسمای فعلیه یا عوالم مجرده یا عوالم مادیه یا هر دو یا جمیع باشد ، تفسیر سوره فرق می کند .

چنانچه اگر ((اسم الله )) در آیه شریفه بسم الله . . . غیر از مقام مشیت مقام دیگر باشد از اسمای ذاتیه و غیر آن یا اعیان ثابته یا اعیان موجوده یا عوالم غیبیه و شهادتیه یا انسان کامل ، نیز تفسیر جمیع سوره فرق می کند و همین طور اگر ((الله )) الوهیت ذاتیه یا ظهوریه باشد و ((رحمن )) و ((رحیم )) در بسمله صفت برای ((اسم )) باشد یا برای ((الله )) تفسیر سوره شریفه فرق می کند . چنانچه اگر ((باء)) در بسمله برای استعانت یا ملابست ، یا متعلق به ظهر باشد ، یا متعلق به خود سوره ، یا به هر یک از

اجزای آن باشد ، فرقها حاصل شود چنانچه نیز ، به حسب مقامات قراء ، از وقوع در حجاب کثرت یا غلبه وحدت یا صحو بعدالمحو و یا مقامات دیگر که سابقا ذکر شد ، تفسیر سوره را باید فرق گذاشت و احاطه به جمیع آنها و به تفسیر خارج است انما یعرف القرآن من خوطب به (24) و آنچه ذکر شد علی سبیل الاحتمال بود . والله الهادی .

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz