اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۱۱۷۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۰۰:۳۲ ۲۰

بیان اجمالی از تفسیر سوره حمد و شمّه‌ای از آداب تحمید و قراءَت

بدان که علما را اختلاف است در متعلق ((باء)) در بسم الله الرحمن الرحیم و هر کس به حسب مشرب خود از علم و عرفان برای آن متعلقی ذکر نموده ؛ چنانچه علمای ادب از ماده ((ابتداء)) یا ((استعانت )) مثلا اشتقاقی نموده و تقدیر گرفته اند . و این که در بعض روایات نیز وارد است که ((بسم الله )) اءی ، اءستعین ، (25)یا بر وفق مذاق عامه است چنانچه در روایات بسیار شایع است ، و اختلاف احادیث بسیاری به همین معنی محمول است و لهذا در همین باب نیز در ((بسم الله )) حضرت رضا علیه السلام فرموده : اءی اءسم (علی ) نفسی سمه من سمات الله (26) . و یا آن که مقصود از ((استعانت )) لطیفتر از آن است که عامه ادراک می کنند که در آن سر توحید به نحو ادق است .

و بعض اهل معرفت آن را متعلق به ((ظهر)) گرفته و گفته : اءی ، ظهر الوجود ببسم الله (27) و این به حسب مسلک اهل معرفت و اصحاب سلوک و عرفان است که همه موجودات و ذرات کاینات و عوالم غیب و شهادت را به تجلی اسم جامع الهی ، یعنی ((اسم اعظم )) ظاهر دانند . بنابراین ((اسم )) – که به معنی نشانه و علامت است یا به معنی علو و ارتفاع است عبارت از تجلی فعلی انبساطی حق -که آن را ((فیض منبسط)) و ((اضافه اشراقیه )) گویند – می باشد ؛ زیرا که به حسب این مسلک تمام دار تحقق ، از عقول مجرده گرفته تا اخیره مراتب وجود ، تعینات این فیض و تنزلات این لطیفه است و در آیات شریفه الهیه و احادیث کریمه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مؤ ید این مسلک بسیار است ؛ چنانچه در حدیث شریف کافی می فرماید : ((خداوند خلق فرمود ((مشیت )) را بنفسها ، پس خلق فرمود اشیا را به مشیت ))(28) و از برای این حدیث شریف هر کس به حسب مسلک خود توجیهی نموده ؛ و ظاهرتر از همه آن است که مطابق می شود با این مسلک . و آن این است که مراد از ((مشیت )) مشیت فعلیه است که عبارت از ((فیض منبسط)) است و مراد از ((اشیاء)) مراتب وجود است که تعینات و تنزلات مشیت فعلیه را ، که ظل مشیت ذاتیه قدیمه است ، بنفسها و بی واسطه خلق فرموده ؛ و دیگر موجودات عالم غیب و شهادت را به تبع آن خلق فرموده . و سید محقق داماد(29) قدس سره با مقام تحقیق و تدقیقی که دارد از این حدیث شریف توجیه عجیبی فرموده (30) چنانچه توجیه مرحومه فیض (31) رحمه الله نیز بعید از صواب است . (32)

بالجمله ((اسم )) عبارت است از نفس تجلی فعلی که به آن ، همه دار تحقق متحقق است و اطلاق ((اسم )) بر امور عینیه در لسان خدا و رسول و اهل بیت عصمت علیهم السلام بسیار است ؛ چنانچه ((اسماء حسنی )) را فرمودند ما هستیم . و در ادعیه شریفه و باسمک الذی تجلیت علی فلان بسیار است . (33) و متحمل است که ((بسم الله )) در هر سوره متعلق به خود آن سوره باشد ؛ مثلا ، بسم الله سوره مبارکه ((حمد)) متعلق به حمد است و این مطابق ذوق عرفانی و مسلک اهل معرفت است ؛ زیرا که اشاره به آن است که حمد حامدان و ثنای ثناجویان نیز به قیومیت اسم ((الله )) است بنابرانی ، ((تسمیه )) در مقدمه جمیع اقوال و اعمال – که یکی از مستحبات شرعیه است – برای تذکر آن است که هر قول و عملی که از انسان صادر می شود به قیومیت اسم الهی است ؛ زیرا که جمیع ذرات وجود تعین ((اسم الله )) و به اعتباری خود آن ها ((اسماءالله )) هستند و بنابراین احتمال ، معنی ((بسم الله )) در نظر کثرت ، در هر سوره و هر قول و فعلی مختلف است و فقها گفته اند بسم الله برای هر سوره تعیین باید شود ؛ و اگر برای یک سوره بسم الله گفته شد ، سوره دیگر را با آن نتوان ابتدا کرد و آن مطابق مسلک فقهی نیز خالی از وجه نیست و مطابق این تحقیق وجیه است و به نظر اضمحلال کثرات در حضرت اسم الله اعظم ، برای تمام بسم الله ها یک معنا است .

چنانچه این دو نظر در مراتب وجود و منازل غیب و شهود نیز هست : در نظر کثرت و رؤ یت تعینات ، موجودات متکثر و مراتب وجود و تعینات عالم اسمای مختلفه رحمانیه و رحیمیه و قهریه و لطفیه است و در نظر اضمحلال کثرات و انمحای انوار وجودیه در نور ازلی فیض مقدس ، جز از فیض مقدس و اسم الهیه نیز هست : به نظر اول ، حضرت واحدیت مقام کثرت اسما و صفات ، و جمیع کثرات از آن حضرت است و به نظر ثانی ، جز از حضرت اسم الله الاعظم اسم و رسمی نیست این دو نظر ، حکیمانه و با قدم فکر است و اگر نظر عارفانه شده به فتح ابواب قلب و با قدم سلوک و ریاضیات قلبیه ، حق تعالی با تجلیات فعلیه و اسمیه و ذاتیه گاهی به نعت کثرت و گاهی به نعت وحدت در قلوب اصحاب آن تجلی کند و اشاره به این تجلیات در قرآن شریف شده است گاهی صراحتا ، مثل و اشاره به این تجلیات در قرآن شریف شده است و گاهی صراحتا ، مثل قوله تعالی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خر موسی صعقا (34) . و گاهی اشاره ، شریفه سوره ((انعام ))(35) و ((النجم ))(36) مذکور است ؛ و در اخبار و ادعیه معصومین (ع ) اشاره به آن بسیار است ؛ خصوصا در دعای عظیم الشاءن ((سمات )) که منکران را جراءت انکار سند و متن آن نیست و مقبول عامه و خاصه و عارف و عامی است و در آن دعای شریف مضمونهای عالی مقام و معارف بسیار است که شمیم آن قلب عارف را بیخود کند و نسیم آن نفخه الهیه در جان سالک دمید ؛ چنانچه می فرماید : و بنور وجهک الذی تجلیت به للجبل فجعلته دکا و خر موسی صعقا ، و بمجدک الذی ظهر علی طور سیناء فکلمت به عبدکه و رسولک موسی بن عمران علیه السلام و بطلعتک فی ساعیر و ظهورک فی جبل فاران (37) بالجمله ، سالک الی الله باید به قلب خود در وقت ((تسمیه )) بفهماند که تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غیب و شهادت در تحت تربیت اسماء الله بکله به ظهور اسماءالله الاعظم است ؛ پس ، محامد او از برای حق و عبادت و اطاعت و توحید و اخلاص او همه به قیومیت اسم الله است و چون این مقام و لطیفه الهیه در قلب او محکم و مستقر شد به واسطه تذکر شدید که غایت عبادات است – چنانچه خدای تعالی در خلوت انس و محفل قدس به کلیم خود موسی بن عمران فرمود : اننی اءناالله لااله اءنا فاعبدنی و اءقم الصلوه لذکری ، (38) غایت اقامه صلوه را ذکر خود قرار داد – پس بعد از تذکر شدید ، راه دیگر از معارف به قلب عارف باز شود و جذب به عالم وحدت شود تا آن که لسان حال و قلبش آن شود که بالله الحمدالله (39) و اءنت کما اءثنیت علی نفسک و اءعوذ بک منک . (40) .

این اجمالی از سر تعلیق ((باء)) بسم الله ، و شمه ای از معارفی که از آن استفاده شود . و اما اسرار ((باء)) و نقطه تحت الباء ، که در باطن مقام ولایت علوی است و مقام جمع الجمع قرآنی است ، پس آن مجالی واسعتر می خواهد .

و اما حقیقه الاسم ، پس از برای آن ، مقام غیبی ، و غیب الغیبی ، و سری و سرالسری است ، و مقام ظهور ، و ظهور الظهوری . و چون اسم علامت حق و فانی در ذات مقدس است ، پس هر اسمی که به افق وحدت نزدیکتر و از عالم کثرت بعیدتر باشد در اسمیت کاملتر است و اتم الاءسماء اسمی است که از کثرات ، حتی کثرت علمی ، مبرا باشد ؛ و آن تجلی غیبی احدی احمدی است در حضرت ذات به مقام ((فیض اقدس )) که شاید اشاره به آن باشد کریمه شریفه اءو اءدنی ؛ (41) و پس از آن تجلی ، به حضرت اسم الله الاعظم است در حضرت واحدیت ؛ و پس از آن ، تجلی به ((فیض مقدس )) است ؛ و پس از آن ، تجلیات به نعت کثرت است در حضرات اعیان الی اخیره دارالتحقق . و نگارنده در رساله مصباح الهدایه (42) و رساله شرح دعای سحر(43) تفصیل این اجمال را داده ام .

و ((الله )) مقام ظهور به ((فیض مقدس )) است اگر مراد از ((اسم )) تعینات وجودیه باشد و اطلاق ((الله )) به آن از جهت اتحاد ظاهر و مظهر و فنای اسم در مسمی بی اشکال است ؛ و شاید کریمه الله نور السموات و الارض (44) و کریمه هوالذی فی السماء و فی الارض اله (45) اشاره به همین مقام و شاهد این اطلاق باشد و مقام واحدیت و جمع اسمار و به عبارت دیگر مقام ((اسم اعظم )) است اگر مقصود از اسم مقام تجلی به ((فیض مقدس )) باشد و این شاید ظاهرتر از سایر احتمالات باشد و مقام ذات یا مقام ((فیض اقدس )) است اگر مقصود از اسم ((اسم اعظم )) باشد و مقام ((رحمن )) و ((رحیم )) به حسب این احتمالات فرق می کند ؛ چنانچه واضح است .

و ((رحمن )) و ((رحیم )) ممکن است برای اسم باشند ، و ممکن است صفت برای ((الله )) باشند ؛ و مناسبترین آن است که صفت ((اسم )) باشند ، زیرا آنها در تمحید صفت الله هستند ؛ و بنابراین ، از احتمال تکرار مصون می شود گرچه اگر صفت ((الله )) باشند نیز توجیه دارد و تکرار نیز نکته بلاغت هست و اگر صفت ((اسم )) گرفتیم ، تاءیید کند که مراد از ((اسم )) اسمای عینیه است ، زیرا که متصف به صفات ((رحیمانیه )) و ((رحیمیه )) نیست مگر اسمای عینیه پس اگر مراد از ((اسم )) ذاتی و تجلی به مقام جمعی باشد ، ((رحمانیت )) و ((رحیمیت )) از صفات ذاتیه است که در تجلیات به مقام واحدیت برای حضرت ((اسم الله )) ثابت است ، و رحمت رحمانیه و رحیمیه فعلیه از تنزلات و مظاهر آنها است ، ((رحمانیت )) و ((رحیمیت )) از صفات فعلند . پس ، رحمت رحمانیه بسط اصل وجود داشت ؛ و این عام است برای تمام موجودات ولی از صفات خاصه حق ، زیرا که در بسط اصل وجود از برای حق تعالی شریکی نیست ، و دیگر موجودات از رحمت ایجادی دستشان کوتاه است ولا مؤ ثر فی الوجود الا الله و لا اله فی دار التحقیق الالله .

و اما رحمت ((رحیمیه )) که هدایت هادیان طریق نیز از رشحات آن است ، مخصوص سعدا و فطرتهای علیین هست ؛ ولی از صفات عامه است که دیگر موجودات را از آن حظ و نصیبی هست ؛ گرچه در سابق عدم شمول اشقیا را از جهت نقصان آنها است نه تحدید رحمت و لهذا هدایت دعوت برای جمیع عایله بشری است چنانچه قرآن شریف دلالت بر آن دارد و نیز به نظری ، رحمت ((رحیمیه )) مختص به حق تعالی است و دیگری را در آن شرکت نیست و در روایات شریفه به حسب اختلاف نظر و اعتبار ، بیان رحمت رحیمیه را مختلف فرموده اند : گاهی فرموده اند : ان الرحمن اسم خاص لصفه عامه ؛ والرحیم اسم عام لصفه خاصه (46) و فرموده اند : الرحمن بجمیع خلقه و الرحیم بالمؤ منین خاصه (47) و فرموده اند : یا رحمن الدنیا و رحیم الآخره (48) و فرموده اند : یا رحمن الدنیا و الآخره و رحیمهما (49)

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz