اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۱۱۷۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۰۰:۵۵ ۲۱

تحقیق حکمی

بدان که مالکیت حق تعالی مثل مالکیت بندگان نیست مملوکات خود را ؛ و مثل مالکیت سلاطین نیست مملکت خود را ؛ چه کار که این ها اضافاتی است اعتباریه و اضافه حق به خلق از این قبیل نیست ؛ گرچه در نزد علمای فقه این طور مالکیت برای حق تعالی طولا ثابت است ؛ و آن نیز منافات با آنچه در این نظر ملحوظ و مذکور است ندارد و از قبیل مالکیت انسان اعضا و جوارح خود را نیز نیست ؛ و از قبیل مالکیت او قوای ظاهریه و باطنیه خود را نیز نیست ؛ گرچه این مالکیت نزدیکتر است به مالکیت حق تعالی از سایر مالکیتهای مذکوره در سابق و از قبیل مالکیت نفس افعال ذاتیه خود را از شؤ ون نفس است ، مثل ایجاد ضور ذهنیه که قبض و بسطش تا اندازه ای در تحت اراده نفیس است ، نیز نیست و از قبیل مالکیت عوالم عقلیه مادون خود را نیز نیست ؛ گرچه آنها متصرف هم در این عوالم به اعدام و ایجاد باشند ؛ زیرا که تمام دارد تحقق امکانی ، که ذل فقر در ناصیه آنها ثابت است ، محدود به حدود و مقدر به قدر می باشند ولو به حد ماهیتی ؛ و هر چه محدود به حد باشد ، با فعل خود به قدر محدودیتش بینونت عزلی دارد و احاطه قیومی حقانی ندارد ؛ پس تمام اشیاء به حسب مرتبه ذات خود با منفعلات خود متباین و متقابل می باشند ، و به همین جهت احاطه ذاتیه قیومیه ندارند .

و اما مالکیت حق تعالی که به اضافه اشراقیه و احاطه قیومیه است ، مالکیت ذاتیه حقیقیه حقه است که به هیچ وجه شایبه تباین عزلی در ذات و صفاتش با موجودی از موجودات نیست و مالکیت آن ذات مقدس به همه عوالم علی السواء (است ) ، بدون آن که با موجودی از موجودات به هیچ وجه تفاوت کند یا به عوالم غیب و مجردات محیطتر و نزدیکتر باشد از عوالم دیگر ؛ چه که آن مستلزم محدودیت و بینونت عزلی شود و ملازم با افتقار و امکان شود ؛ تعالی الله عن ذلک علو کبیرا . چنانچه اشاره به این معنی ممکن است باشد قول خدای تعالی : نحن اءقرب الیه منکم (81) . و نحن اءقرب الیه من حبل الورید(82) و الله نور السموات والاءرض (83) و هوالذی فی السماءاله و فی الارض اله (84)و له ملک السموات والارض (85) . و قول رسول خدا از قرار منقول : لو دلیتم بحبل الی الارضین السفلی ، لهبطتم علی الله (86) و قول حضرت صادق در روایت کافی : فلا یخلو منه مکان ، ولا یشتغل به مکان ، ولا یکون الی مکان اءقرب منه الی مکان (87)و قول حضرت امام علی نقی علیه السلام : واعلم ، اءنه اذا کان فی السماء الدنیا فهو کما هو علی العرش والاشیاء کلها له سواء علما و قدره و ملکا و احاطه (88) .

و با این که مالکیت ذات مقدسش به همه اشیاء و همه عوالم علی السواء است ، مع ذلک در آیه شریفه می فرماید : مالک یوم الدین . این اختصاص ممکن است برای این باشد که ((یوم الدین )) یوم الجمع است ؛ از این جهت ، مالک ((یوم الدین )) که یوم الجمع است مالک ایام دیگر که متفرقات است می باشد ؛ والمتفرقات فی النشئه الملکیه مجتمعات فی النشئه المکوتیه .

و یا برای آن است که ظهور مالکیت و قاهریت حق تعالی مجده در ((یوم الجمع )) که یوم رجوع ممکنات است به باب الله و صعود موجودات بفناء الله است می باشد .

و تفصیل این اجمال به طوری که مناسب با این رساله است ، آن است که تا نور وجود و شمس حقیقت در سیر تنزلی و نزول از مکامن غیب به سوی عالم شهادت است ، روبه احتجاب و غیبت است ؛ و به عبارت دیگر، در هر تنزلی تعینی است و در هر تعین و تقیدی حجابی است و چون انسان مجمع جمیع تعینات و تقیدات است ، محتجب به تمام حجب هفتگانه ظلمانیه و حجب هفتگانه نوریه ، که آن ارضین سبع و سموات سبع به حسب تاءویل است ، می باشد ؛ و شاید رد به ((اسفل السافلین )) نیز عبارت از احتجاب به جمیع انواع حجب باشد و از این احتجاب شمس وجود و صرف نور در افق تعینات ، به ((لیل )) و ((لیله القدر)) تعبیر می توان نمود و مادامی که انسان در این حجب متحجب است ، از مشاهده جمال ازل و معاینه نور اول محجوب است و چون در سیر صعودی جمیع موجودات از منازل سافله عالم طبیعت به حرکات طبیعیه – که در جبله ذات آنها از نور جاذبه فطره اللهی به حسب تقدیر ((فیض اقدس )) در حضرت علمیه به ودیعت نهاده شده – رجوع به وطن اصلی و میعاد حقیقی نمودند – چنانچه در آیات شریفه اشاره به این معنی بسیار است – از حجب نورانیه و ظلمانیه دوباره مستلخص شوند و مالکیت و قاهریت حق تعالی جلوه کند و حق به وحدت و قهاریت تجلی فرماید ، و در این جا که رجوع آخر به اول و اتصال ظاهر به باطن شد و حکم ظهور ساقط و حکومت باطن جلوه نمود ، خطاب از حضرت مالک علی الطلاق آید – و مخاطبی جز ذات مقدس نیست – : لمن الملک الیوم – و چون مجیبی نیست خود فرماید : لله الواحد القهار(89) .

و این یوم مطلق که یوم خروج شمس حقیقت از حجاب افق تعینات (است ) ((یوم دین )) است به یک معنی ؛ زیرا که هر موجودی از موجدات در ظل اسم مناسب خود فانی در حق شود و چون نفخه صور دمد ، از آن اسم ظهور کند و با توابع آن اسم قرین گردد ، فریق فی الجنه و فریق فی السعیر (90)

و انسان کامل در این عالم ، به حسب سلوک الی الله و هجرت به سوی او ، از این حجب خارج شود و احکام قیامتت و ساعت و یوم الدین برای او ظاهر و ثابت شود ؛ پس ، حق با مالکیت خود بر قلب او ظهور کند در این معراج صلاتی ؛ و لسان او ترجمان قلبش باشد و ظاهر او لسان مشاهدات باطنش گردد و این است یکی از اسرار اختصاص مالکیت به ((یوم الدین )) .

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz