اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۱۱۷۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۰۰:۵۰ ۲۰

تنبیهٌ آخر

بدان که ((حمد)) چون در مقابل ((جمیل )) است و از آیه شریفه استفاده شود که حمد و ستایش برای مقام اسم اعظم که اسم جامع است ، که دارای مقام ربوبیت عالمیان و رحمت ((رحمانیه )) و ((رحیمیه )) و ((مالک یوم دین )) است ثابت است پس این اسمای شریفه یعنی رب و رحمن و رحیم و مالک را باید در تحمید مدخلیتی به سزا باشد و ما پس از این در ذیل قول خدای تعالی : مالک یوم الدین به بیانی تفصیلی ذکری از این مطلب می نماییم.

و اکنون راجع به تناسب مقام ربوبیت عالیمان با ((تحمید)) سخن می گوییم و آن از دو جهت متناسب است:

یکی آن که چون خود حامد از عالمیان بلکه خود گاهی عالمی براءسه است ، بلکه در نظر اهل معرفت هر یک از موجودات عالمی براءسه می باشد ، تحمید حق کند که او را با دست تربیت مقام ربوبیت از ضعف و نقص و وحشت و ظلمت نیستی هیولانی ، به قوت و کمال و طماءنینه و نورانیت عالم انسانیت آورد ؛ و از منازل جسمی و عنصری و معدنی و نباتی و حیوانی در تحت نظامی مرتب به حرکات ذاتیه و جوهریه و عشقهایی فطری و جلبی عبور داد و به منزلگاه انسانیت که اشرف منازل موجودات است رسانید و پس از این نیز تربیت کند تا آن که آنچه در وهم تو ناید آن شوم .

پس عدم گردم عدم چون ارغنون            گویدم انا الیه راجعون (68)

و دیگر آن که چون تربیت نظام عالم ملک از فلکیات و عنصریات و جوهریات و عرضیات آن ، مقدمه وجود انسان کامل است و در حقیقت این ولیده عصاره عالم تحقق و غایه القصوای عالمیان است و از این جهت آخر ولیده است ، و چون عالم ملک به حرکت جوهریه ذاتیه متحرک است و این حرکت ذاتی استکمالی است به هرجا منتهی شد آن غایت خلقت و نهایت سیر است ، و چون به طریق کلی نظر در جسم کل و طبع کل و نبات کل و حیوان کل و انسان کل افکنیم انسان آخرین ولیده ای است که پس دست تربیت حق تعالی در تمام دار تحقیق به تربیت انسان پرداخته است و الانسان هو الاءول و الآخر.

و این که ذکر شد ، در افعال جزئیه و نظر به مراتب وجود داشت ؛ والا به حسب فعل مطلق از برای فعل حق تعالی غایتی جز ذات مقدسش نیست چنانچه در حال خود مبرهن است و نظر به افعال جزئیه نیز چون کنیم ، غایت خلقت انسان عالم غیب مطلق است ؛ چنانچه در قدسیات وارد است : یابن آدم خلقت الاءشیاء لاجلک و خلقک لاءجلی (69) و در قرآن شریف خطاب به موسی بن عمران علی نبینا و آله و علیه السلام فرماید : واصطنعتک لنفسی (70) و نیز فرماید : و اءنا اخترتک (71)پس ، انسان مخلوق ((لاجل الله )) و ساخته شده برای ذات مقدس اوست ؛ و از میان موجودات او مصطفی و مختار است ؛ غایت سیرش وصول به باب الله و فنای ذات الله و عکوف به فناء الله است ؛ و معاد او الی الله و من الله و فی الله بالله است ؛ چنانچه در قرآن فرماید : ان الینا ایابهم (72) و دیگر موجودات به توسط انسان رجوع به حق کنند ، بلکه مرجع و معاد آن ها به انسان است ؛ چنانچه در زیارت جامعه ، که اظهار شمه ای از مقامات ولایت را فرموده ، می فرماید : و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم و می فرماید : بکم فتح الله و بکم ، یختم (73) و اینکه در آیه شریفه حق می فرماید : ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم (74) و در زیارت جامعه می فرماید : و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم سری از اسرار توحید ، و اشاره به آن است که رجوع به انسان الکامل رجوع الی الله است ؛ زیرا که انسان کامل فانی مطلق و باقی به بقاء الله است و از خود تعین و انیت و انانیتی ندارد ، بلکه خود از اسمای حسنی و اسم اعظم است ؛ چنانچه اشاره به این معنی در قرآن و احادیث شریفه بسیار است .

و قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران می ماند ؛ و این ، اعجاز بزرگ ، این صیحه نورانیه آسمانی است نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و احکام و اتقان تنظیم عائله و امثال آن ، که هر یک مستقلا اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است بلکه می توان گفت این که قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد ، برای این بود که در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را ادارک کردند ؛ و جهات مهمتری که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالی تر بود اعراب آن زمان ادراک نکردند . الان نیز آنهایی که هم افق آنها هستند ، جز ترکیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراک نکنند و اما آنهایی که به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطایف توحید و تجرید باخبرند ، وجهه نظرشان در این کتاب الهی و قبله آمالشان در این وحی سماوی همان معارف آن است و به جهات دیگر چندان توجهی ندارند و هر کس نظری به عرفان قرآن و عرفای اسلام که کسب معارف از قرآن نمودند کند و مقایسه مابین آن ها با علمای سایر ادیان و تصنیفات و معارف آنها کند ، پایه معارف اسلام و قرآن را ، که اس اساس دین و دیانت و غایه القصوای بعث رسل و انزال کتب است می فهمد ؛ و تصدیق به این که این کتاب وحی الهی و این معارف معارف الهیه است برای او مؤونه ندارد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz