اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۱۱۷۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۰۴:۱۰ ۳۷

تفسیر الرّحمن

فان مقام الرحمانیه هی مقم بسط الوجود و مقام الرحیمیه التی هی مقام بسط کمال الوجود من ذاک المقام و هو اءحدیه جمعهما ، و لهذا جعل الرحمن الرحیم تابیعن لاسم الله ، فی قوله تعالی : (بسم الله الرحن الرحیم ) .

و قال الشیخ العربی فی فتو حاته : ((ظهر العالم ببسم الله الرحمن الرحیم )) انتهی (266) .

طلب وارده ، ص 116 ، 117 .

مقام رحمانیت که مقام بسط وجود ، و مقام رحیمیت که مقام بسط کمال وجود است ، از مقام مشیت مطلقه و مقام کثرت و تعین سرچشمه می گیرد ؛ و آن نسبته به این دو ، حکم جمعی دارد و به همین دلیل ((الرحمن الرحیم )) در آیه ((بسم الله الرحمن الرحیم )) تابع اسم ((الله )) قرار داده شده اند و ابن عربی در کتاب بتوحات خود گوید : ((جهان با بسم الله الرحمن الرحیم پدید آمد)) .

الرحمه الرحمانیه مقام بسط الوجود ، و الرحمه الرحیمیه مقام بسط کمال الوجود فبالرحمه الرحمانیه ظهر الوجود ، و بالرحمه الرحیمیه یصل کل موجود الی کماله المعنوی و هدایته الباطنیه و لهذا ورد : ((یا رحمن الدنیا و رحیم الاخره (267))) و ((الرحمن بجمیع خلقه و الرحیم بالمؤ منین خاصه (268))) فبحقیقه الرحمانیه افاض الوجود علی الماهیات المعدومه والهیاکل الهالکه ؛ و بحقیقه الرحیمیه هدی کلا صراطه المستقیم ، و کان بروز سلطنه الرحیمیه و طلوع دولتها فی النشاءه الاخره اکثر .

و فی بعض الآثار : ((یارحمن الدنیا و الاخره و رحیمهما(269))) و ذلک باعتبار ایجاد العشق الطبیعی فی کل موجود و ایکاله علیه السیر لی کماله ، و التدریج الی مقامه فی النشاءه الدنیاویه و فی النشاءه الاخره و بروز .

رحمت رحمانی مقم بسط وجود است و رحمت رحیمی مقام بسط کمال وجود پس وجود با رحمت رحمانی پدیدار شد و هر پدیده ای با رحمت رحیمی است به کمال معنوی و هدایت باطنی خویش می رسد و بدین لحاظ وارد شده است : ((ای رحمان در این سرای و رحیم در آن سرا)) و ((رحمان به همه آفریده ها و رحیم تنها به مؤ منان )) پس با حقیقت رحمانی خویش وجود را بر ماهیات معدوم و هیاکل نیست شونده ارزانی داشته باشد و حقیقت رحیمی همه را به راه راست خود رهنمون شده ست و ظهور است سلطنت رحیمیت حق تعالی و طلوع دولت آن در عالم آخرت بیشتر است .

و در برخی آثار آمده است : ((ای رحمان در این و آن سرا و هم رحیم در این و آن )) و این بدان اعتبار است که خداوند عشق طبیعی را در هر موجودی نهاده و سیر بسوی کمال و گام نهادن روبه مقام شایسته وی را در حیات دنیا و آخرت یوم الحصاد ، و ایصال کل الی فعلیه و کماله : اماالنفوس الطاهره الزکیه فالی مقامات القرب و الکرامات ، و الجنات التی عرضها کعرض السماوات ؛ اماالنفوس المنکوسه السبعیه ، و البهیمیه و الشیطانیه فالی النیران و درکاتها و عقاربها و حیاتها ، کل بحسب زرعه فان الوصول الی هذه المراتب کمال بالنسبه الی النفوس المنکوسه الشیطانیه و غیرها ، و ان کان نقصا بالنسبه الی النفوس الزکیه المستقیمه الانسانیه .

هذا و علی الطریقه الشیخ محی الدین الاعرابی فالامر فی رحیمیته فی الدارین واضح ، فان ارحمن الراحمین یشفع عندالمنتقم و یصیرالدوله دولته و المنتقم تحت سلطنته و حکمه .

والرحمانیه والرحیمیه اما ذایته او فعلیه فهود تعالی ذوالرحمه الرحمانیه و الحیمیه الذاتیتین ، و هی تجلی الذات لذاته و ظهور صفاته و اسمائه و لوازمهما ، من الاعیان الثابته ، بالظهور العلمی ، و الکشف التفصیلی ، فی عین العلم الاجمالی فی الحضره الواحدیه .

و روز درویدن محصول کار بدو واگذارده است ؛ و هر کدام را به فعلیت و کمال لایق آن رسانیده است ؛ اما نفسهای پاک و ناآلود را به مقامهای قرب الهی و کرامتها و حیوانی و شیطانی را به جنهم و درکات و عقربها و مارهای آن هر کدام به حسب آنچه که کشته است چرا که نیل به این مراتب برای نفوسهای واژگون اهریمنی و غیر آن کمال است ، گرچه نسبت به نفسهای پاک و مستقیم انسانی نقص و کاستی است .

و اما نظر به طریقه شیخ محبی الدین عربی مساءله رحیمیت خداوند در دو عالم روشن است چه صفت ((ارحمن الراحمین )) نزد صفت ((منتقم )) شفاعت می کند و دولت از آن او می شود و منتقم تحت سلطه و فرمایش قرار میگیرد .

و رحمانیت و رحیمیت یا ذاتی است و یا فعلی . پس خداوند تعالی داراری رحمت رحمانی و رحیمیت ذاتی است که عبارت است از تجلی برای ذات ، و ظهور صفات و اسما و لوازم آنها ، که همان اعیان ثابت باشد، به نوع ظهور علمی و کشف تفصیلی در عین علم اجمالی ، در حضرت واحدیت . کما اءنه تعالی ، ذوالرحمه الرحیمیه الفعلتین ، و هی تجلی الذات فی ملابس الافعال ببسط الفیض و کماله علی الاعیان ، و اظهارها عینا و طبقا للغایه الکامله و النظام الاتم و هذا احدالوجوه فی تکرار ((الرحمن الرحیم )) فی فاتحه الکتاب التدوینی للتابق بینه و بین الکتاب التکوینی فان الظاهر عنوان الباطن ، و اللفظ و العباره عباره عن تجلی المعنی و الحقیقه فی ملابس الاشکال و الاصوات و اکتسائه کسوه القشور الهیئات .

فان جعل ((الرحمن الرحیم )) فی (بسم الله الرحمن الرحیم ) صفه للفظه الجلاله کان اشاره الی الرحمانیه والرحیمیه الذاتیتین ؛ و کان اللذان بعد هما اشاره الی الفعل منهما و ((لله )) فی (الحمدلله ) هو الالوهیه الفعلیه و جمع تفصیل الرحمن الرحیم الفعلیین ، و ((الحمد)) (تعنی ) عوالم المجردات والنفوس الا سفهبدیه التی لم تکن لها حیثیته الاالحمد و اظهار کمال النعم ، ولم یکن فی سلسله الوجود ماکان حمدا .

همچنین خداوند دارنده رحمت رحمانی و رحیمی فعلی است که عبارت است از تجلی ذات در لباس افعال ، به طریق بسط فیض و کمال فیض بر اعیان و اظهار کردن عینی آن طوری که مطابق غایت کامل و نظام اتم الهی باشد و این یکی از وجوه تکرار ((الرحمن الرحیم )) در فاتحه کتاب تدوینی (قرآن ) است ؛ چه این کتاب با کتاب تکوینی تطابق کامل دارد به دیگر سخن ، ظاهر صورت باطن است ، و لفظ و عبارت همان تجلی حقیقت و معنا در لباس شکلها و صداها ، و همان بر تن کردن قالبها و هیئتهاست .

پس اگر ((الرحمن الرحیم )) در ((بسم الله الرحمن الرحیم )) وصف کلمه ((الله )) قرار داده شود ، اشاره به رحمانیت و رحیمیت ذاتی بوده و آن ((الرحمن الرحیم )) که بعد می آید اشاره به رحمانیت و رحیمیت فعلی خواهد بود و ((الله )) در ((الحمدلله )) اشاره به الوهیت فعلی و جمع تفصیلی الرحمن و الرحیم فعلی است و((الحمد)) به معنای عالم مجردات و نفوس اسفهبدیه است که حیثیتی جز حمد کردن و بتمامه بلاحیثیته کفران الا تلک العوالم النوارنیه ، فانها انیات صرفه لاماهیه لها عند اهل الذوق و العرفان و ((العالمون )) هی مادون تلک العوالم .

فیصیر المعنی : بسم الله الذی هو ذوالرحمه الرحمانیه و الرحیمیه الذاتیتین انفتح عوالم الحمد کله ، التی هی تعین الالهیه المطلقه فی مقام الفعل و هی ذات الربوبیه و التربیه لسائر مراتب الموجودات النازله عن مقام المقدسین ، من الملائکه الروحانیتین و الصافات صفا و المدبرات امرا و ذات الرحمه الرحمانیه و الرحیمیه الفعلیتین ، ای : مقام بسط الوجود و بسط کماله عینا فی حضره الشهاده و ذات المالکیه و القابضیه فی یوم رجوع الکل الیها ، و الرجوع الیها رجوع الی الله ، اذا ظهورالشی ء لیس یباینه بل هو هو .

و ان جعل ((الرحمن الرحیم )) صفه ((اسم )) فی البسمله صار الامر کمال منعم را اظهار نمودن ندارند و در سلسله وجود چیزی که تماما حمد باشد ، بدون شائبه کفران نیست جز این عوالم نورانی ، چه اینها در نظر اهل ذوق و عرفان انیات صرفند و ماهیتی از خود ندارند و ((العالمین )) عوالمی است پایین تر از آن عوالم .

بنابراین معنا چنین خواهد بود : به نام خداوندی که دارنده رحمت رحمانی و رحیمی ذاتی است ، تمامی عوالم حمد گشوده شد ؛ عوالمی که تعیین الوهیت مطلق در مقام فعلند و صاحب مقام ربوبیت و تربیت برای دیگر مراتب از موجوداتی هستند که دون مقام مقدسانند ، که عبارتند از ملائکه روحانی از ملائکه صافات و ملائکه مدبرات و صاحب رحمت رحمانی و رحیمین فعلیند که به معنای مقام بسط وجود و کمال وجود در حضرت شهادت است ؛ و صاحب مالکیت و قابضیت در روزی هستند که همه به سوی آنها باز می گردند . زیرا بازگشت به اینان به خداست ، چه اینها ظهور ذات باریند ، و ظهور هر چیز غیر از آن نیست بلکه خود آن است .

و اگر ((الرحمن الرحیم )) را صفت ((اسم )) در بسمله قرار دهیم کار بعکس شده و علی العکس و صارالمعنی : بمشیئه الله التی لها الرحمانیه و الرحیمیه الفعلتان ، و ((لله )) فی (الحمدلله ) هو الالوهیه الذاتیه ، و ((الرحمن الرحیم )) من صفاته الذاتیه و کذاالرب و المالک .

قال القیصری (270)فی مقدمات شرح الفصوص : ((و اذا اخذت (ای : حقیقه الوجود) بشرط کلیا الاشیاء ، فقط فهی مرتبه الاسم الرحمن رب العقول الاول ، المسمی بلوح القضاء و ام الکتاب والقلم الاعلی ، و اذا اخذت بشرط ان تکون الکلیات فیها جزئیات مفصله ثابته من غیر احتجابها عن کلیتها ، فهی مرتبه الاسم الرحیم رب النفس الکلیه المسماه بلوح القدر ، و هو اللوح المحفوظ و الکتاب المبین ))(271) انتهی بعین الفاظه .

معنا چنین خواهد شد ، به مشیت خداوند که این مشیت دارای رحمانیت و رحیمیت فعلی است . . . و ((لله )) در ((الحمدلله )) الوهیت ذاتی و ((الرحمن الرحیم )) از اوصاف ذاتی اویند و چنین است ((رب )) و ((مالک )) .

قصیری در مقدمه خود بر شرح فصوص گفته است : ((اگر وجود را فقط به لحاظ کلیات اشیاء در نظر بگیریم ، مرتبه اسم ((الرحمن )) خواهد بود که رب اول است و به نامهای لوح قضا و ام الکتاب و قلم اعلی خوانده می شود و اگر آن را به این لحاظ در نظر آوریم که کلیات اشیا را جزئیاتی باشد مفصل و ثابت که پوشیده از کلیات هم نیست ، در این صورت مرتبه اسم ((الرحیم )) خواهد بود که رب نفس کلی است و لوح قدر نام گرفته است ؛ و این همان لوح محفوظ و کتاب مبین می باشد)) .

اقول : هذا و ان کان صحیحا بوجه الا ان االانسب جعل مرتبه الاسم الرحمن مرتبه بسط الوجود علی جمیع العوالم ، کیاتها و جزئیاتها ، و مرتبه الاسم الرحیم مرتبه بسط کماله کذلک فان الرحمه الرحمانیه والرحیمیه وسعت کل شی ء و حاطت بکل العوالم ؛ فهما تعین المشیئه ، و العقل والنفس تعین فی تعی فالاولی ان یقال : و اذا اخذت بشرط بسط اصل الوجود فهی مرتبه الاسم الرحمن ، و اذا اخذت بشرط بسط کمال الوجود فهی مرتبه الاسم الرحیم .

و لهذا ورد فی الادعیه : ((اللهم انی اساءلک برحمتک التی وسعت کلی شی ء(272) و عن النبی ، صلی الله علیه و آلیه وسلم : ((ان لله تعالی ماءه رحمه ، انزل منها واحده الی الارض فقسمها بین خلقه ، فها یتعاطفون و نویسنده گویدن اگرچه این مطلب از یک نظر درست می نماید ، مناسبتر آن است که مرتبه اسم ((الرحمن )) را مرتبه بسط وجود بر تمام عوالم چه کلی و چه جزئی بدانیم ، و مرتبه اسم ((الرحیم )) را مرتبه بسط کمال وجود – به همین صورت – تلقی کنیم زیرا رحمت رحمانی و رحیمی همه چیز را در برگرفته و بر همه عوالم احاطه یافته است ، که این دو تعین مشیت وعقل و نفس تعین در تعین هستند . پس بهتر آن است که بگویم ، اگر به اعتبار بسط اصل وجود ملاحظه شود مرتبه اسم ((الرحمن )) و اگر به اعتبار بسط کمال وجود لحاظ گردد ، مرتبه اسم ((الرحیم )) است .

و از این نظر در ادعیه آمده است : ((بار خدایا از تو به آن رحمتت که همه چیز را فراگرفته است سؤ ال می کنم )) . و از نبی مکرم (ص ) منقول است : ((خداوند را صد رحمت است ؛ از آن جمله یکی را به زمین فرو فرستاد و میان آفریده هایش قسمت نمود ، و خلق بر اثر آن به یکدیگر مهر می ورزند و بر همدیگر می بخشایند ، و نود و نه تا را کنار گذارد و بدانها در روز واپسین بر بندگان خود یتراحمون ؛ و اءخر تسعا و تسعین یرحم بها عباده یوم القیامه (273) .

قال بعض المشایخ من اصحاب السلوک و المعرفه ، رضی الله تعالی عنه ، فی (کتابه ) اسرارالصلاه ، فی تفسیر سوره الفاتحه بعد ذکر هذاالنبوی المتقدم ذکره ، ما هذه عبارته .

((فاطلاق الرحمن و الرحیم علی الله تعالی باعتبار خلقه الرحمه الرحمانیه و الرحیمیه : باعتبار قیامها به قیام صدور لاقیام حلول فرحمته الرحمانیه افاضه الوجود المنبسط علی جمعی المخلوقات ، فایجاده رحمانیه و الموجودات رحمته و رحمته الرحیمیه افاضه الهدایه و الکمال لعباده المؤ منین فی الدنیا ، و منه بالجزاء و الثواب فی الاخره فایجاده عام للبر و الفاجر .

فمن نظر الی العالم من حیث قیامه بایجاد الحق تعالی ، فکاءنه نظر می بخشاید .

یکی از مشایخ سلوک و معرفت ، رضی الله عنه ، در کتاب خود اسرار الصلاه ، در تفسیر سوره فاتحه پس از نقل حدیث نبوی فوق الذکر چنین آورده است :

((اطلاق الرحمن و الرحیم بر خداوند تعالی از آن رو که خالق رحمت رحمانی و رحیمی است بدان لحاظ است که الرحمن و الرحیم قائم به اویند ، به نحو قیام صدوری نه قیام حلولی پس رحمت رحمانی او افاضه وجود است که بر همه آفریده ها گسترده شده : که ایجاد کردن او رحمانیت اوست و موجودات همه رحمت اویند و رحمت رحیمی او اعطای هدایت و کمال است به بندگان مؤ منش در این دینا و جزا و پاداشی است که از در کرامت بر بندگان خود در آخرت ارزانی می دارد . پس ایجاد کردن او شامل هم نیکوکار و هم بدکار است)) .

تا آن جا که گوید : ((هر که جهان را از این نظر که از ایجاد حق تعالی برپاست لحاظ کند ، گویا به رحمانیت او نگریسته و در خارج جز رحمن و رحمت او ندیده .

الی رحمانیته ، و کانه لم یریفی الخارج الا الرحمن ، و رحمته ؛ و من نظر الی باعبتار ایجاد کرده فانه لم ینظر الا الی الرحمن (274) انتهی ، کلامه ، رفع فی الخلد مقامه .

اقول : ان اراد من الوجود المنبسط ما شاع بین اهل المعرفه و هو مقام المشیئه و الاالهیئه الانظار و المقامات فهو غیر مناسب لمقام الرحمانیه المذکوره فی (بسم الله الرحمن الرحیم ) فانهما تابعان للاسلام الله و من تعیناه ، و الظل المنبسط ظل الله لاظل الرحمن ؛ فان حقیقته حقیقه الانسان الکامل و رب الانسان الکامل و الکون الجامع هوالاسلام الاعظم الالهی و هو محیط بالرحمن الرحیم ؛ و لهذا جعلا فی فاتحه الکتاب الالی ایضا تابیعن و ان اراد منه بسط الوجود فهو مناسب للقمام و است و هر که جهان را از نظر که توسط او پدید آمده بنگرد ، گویا جز من به رحمن ننگرسته است )) .

نویسنده گوید : ((او اگر از وجود منبسط آنچه را که در میان اهل معرفت شایع است اراده کرده باشد ، که عبارت است از مقام مشیت و الهیت مطلق و مقام ولایت محمدی ، و دیگر القای که به حسب نظر و مقامها بر این مقام اطلاق می شود ، این با مقام رحمانیتی که در ((بسم الله الرحمن الرحیم )) مذکور آمده تناسبی ندارد و علت آن است که ((الرحمن الرحیم )) دو وصف است که تابع اسم ((الله )) و از تعنیات آن می باشد ، و ظل منبسط ((الله )) نه ظل ((الرحمن )) ؛ و حقیقیت آن حقیقت انسان کامل است و رب انسان کامل که کون جامع است اسم اعظم الهی است و به ((الرحمن الرحیم )) احاطه دارد ؛ و بدین جهت بوده که این دو در فاتحه کتاب به ((الرحمن الرحیم )) احاطه دارد ؛ و بدین جهت بوده که این دو در فاتحه الهی هم تابع آمده اند .

و اگر از وجود منبسط مقام بسط وجود را اراده کرده باشد ، گرچه با مقام بحث موافق للتدوین و التکوین ، ولکنه مخالف لظاهر کلامه .

و ماذکره ایضا صحیح باعتبار فناء المظهر فی الظاهر ، فمقام الرحمانیه هو مقام الالیهه ، بهذاالنظر ، کما قال الله تعالی (قل ادعوالله او دعو الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی (275)) ، و قال تعالی : (الرحمن علم القرآن خلق الانسان (276)) و قال تعالی : (و الهکم اله واحد الا هو الرحمن الرحیم (277)) .

شرح دعای سحر ، ص 43 – 48 .

تناسب و با تدونی و تکوین توافق دارد ، با ظاهر کلام وی مخالف است .

و اما آنچه را هم مذکور داشته ، به اعتبار فنای مظهر و در ظاهر درست تواند بود ؛ که مقام رحمانیت از این نظر همان مقام الهیت است آن طور که خداوند فرمود ، ((بگو بخوانید الله را یا الرحمن را ، هر کدام را که بخوانید اسمای نیک از آن اوست )) . و فرمود : ((رحمن قرآن را آموخت و انسان را آفرید)) و فرمود : ((و خدایتان یکی است ، نیست خدایی جز او که رحمن و رحیم است . ))

بدان که رحمت و راءفت و عطوفت و امثال آن که از جلوه های اسمای جمالیه و الهیه است ، خدای تبارک و تعالی به حیوان مطلقا و به انسان بالخصوص مرحمت فرموده برای حفظ انواع حیوانیه و حفظ عالم وجود مطلقا بر پایه آن نهاده شده و اگر این رحمت و عطوفت در حیوان و انسان نبود رشته حیات فردی و اجتماعی گسیخته می شد و با این رحمت و عطوفت حیوان حفظ و حضانت اولاد خود ، و انسان حراست از عایله خود و سلطان عادل حفظ مملکت خود میکند اگر این رحمت و شفقت و راءفت نبود هیچ مادری تحمل مشقتها و زحمتهای فوق العاده اولاد خود را نمی کرد و این جذبه رحمت و راءفت الهی است که قلوب را به خود مجذوب نموده و بالفطره حفظ نظام عالم را می فرمایند . این رحمت و راءفت است که معلمین و روحانی و انبیای عظام و اولیای کرام و علمای بالله را به آن مشقتها و زحمتها اندازد برای سعادت نوع خود و خوشبختی دایمی عایله انسانی ، بلکه نزول وحی الهی و کتاب شریف آسمانی صورت رحمت و راءفت الهیه است در عالم ملک ، بلکه تمام حدود و تعزیرات و قصاص و امثال آن حقیقت و راءفت است که در صورت غضب و انتقام جلوه نموده . فی القصاص حیوه یا الولی الالباب (278) بلکه جهنم رحمتی است در صورت غضب برای کسانی که لیاقت رسیدن به سعادت دارند ، اگر تخلیصات و تطهیراتی که در جهنم می شود نبود هرگز روی سعادت را آن اشخاص نمی دیدند . بالجمله کسی که قلب او از راءفت و رحمت به بندگان خدا خالی باشد او را باید از سلک این جمعیت خارج کرد و از حق و دخول در عایله بشری محروم نمود اهل معرفت فرمایند : بسط بساط وجود و کمال وجود با اسم رحمن و رحیم است و این اسم شریف از امهات اسما ، و اسمای محیطه واسعه است چنانچه در کریمه الهیه است : و رحمتی وسعت کل شی ء(279) و فرماید : ربنا وسعت کل شی ء رحمه و علما(280) . و از این جهت است که در مفتاح کتاب الهی این دو اسم بزرگ تابع اسم اعظم قرار داده شده است اشاره به آن که مفتاح وجود حقیقت رحمت رحمانیه و رحیمیه است و رحمت سابق بر غضب و از این باب اهل معرفت گویند : ببسم الله الرحمن الرحیم ظهر الوجود(281) . و این اسم رحمت که شعب آن راءفت و عطوفت وامثال آن از اسمای صفاتیه و افعالیه است اسمی است که حق تعالی بیشتر خود را به آن معرفی فرموده ، و در هر یک از سور قرآنیه آن را تکرار فرموده تا دلبستگی بندگان به رحمت واسعه آن ذات مقدس روزافزون شود و دلبستگی به رحمت حق منشاء تربیت نفوس و نرم شدن قلوب قاسیه شود با هیچ چیز مثل بسط رحمت و راءفت و طرح دوستی و مودت نمی توان از دل مردم را بدست آورد و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت ، و لهذا انبیای عظام مظاهر رحمت حق جل و علا هستند ، چنانچه خدای تعالی معرفی رسول اکرم صلی الله علیه و آله را فرموده در آخر سوره توبه ، که خود سوره عضب است به این نحو : لقد جائکم رسول من اءنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤ منین رؤ وف رحیم (282) و در شدت شفقت و راءفت آن بزرگوار بر همه عایله بشری بس است آیه شریفه اول سوره شعراء که فرماید : لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤ منین (283) و در اوایل سوره کهف که فرماید : فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤ منوا بهذا الحدیث اءسفا (284) سبحان الله ! تاءسف به حال کفار و جاحدین حق ، و علاقمندی به سعادت بندگان خدا ، کار را چقدر به رسول خدا ، صلی الله علیه و آله ، تنگ نموده که خدای تعالی او را تسلیت دهد و دل لطیف او را نگهداری کند که مبادا از شدت هم و حزن به حال این جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود و قالب تهی کند .

شرح حدیث عقل و جهل ص 162 – 165 .

رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد یا من سبقت رحمته غضبه (285) مصداق کلام خدا با اسم رحمان و رحیم آغاز شده است به اسم رحمان و رحیم و در تکرار رحمان و رحیم قرآن آغاز شده است خداوند به همه بندگان خودش رحمت دارد و همین رحمت موجب ایجاد بندگان و فراهم کردن اسباب رفاه و بندگی آنها و همین رحمت موجب فرستادن انبیای بزرگ است . رحمت خدا اقتضا دارد که بندگان خدا را هم در دنیا و هم در آخرت به سعادت برساند ، تمام اسباب سعادت را مادی و معنوی فراهم فرموده است .

بندگان خدا با اسم رحمان و با اسم رحیم موجود شدند و ادامه حیات در دنیا و آخرت می دهند و در عین حال که رحمت حق تعالی سبقت دارد ، بر غضب ، لکن اگر چنانچه اقتضا بکند و مردم قدر رحمت حق تعالی را نداشته باشند و تخلف از فرمان حق تعالی بکنند و موجب فتنه و فساد بشوند ، باب رحمت نیمه بسته شود و باب غضب باز بشود پیغمبر اکرم (ص ) نبی رحمت را هدایت می کرد و برای مردم غصه می خورد ، برای اشخاصی که ریشه هایی را می دید که اینها مشغول فساد هستند و ممکن است که فساد آنها به فساد امت منتهی بشود و اینها غده های سرطانی بودند که ممکن بود جامعه را فاسد کنند ، در عین حالی که نبی رحمت بود باب غضب را باز می کرد . یهود بنی قریضه همان کاذبهایی که هنوز هم دنبال صهیونیست ها هستند و کاذب ، بعد از این که ملاحظه فرمود اینها فاسد هستند موجب فساد می شوند امر فرمود تمام آنها را گردن زدند ، این ماده سرطانی را از بین برداشتند . امیرالمؤ منین ، سلام الله علیه ، با آن هم عطوفت ، با آن همه رحمت ، وقتی که ملاحظه فرمود خوارج مردمی هستند که فاسد و مفسد هستند ، شمشیر کشید و تمام آنها را الا بعضی که فرار کردند ، از دم شمشیر گذراند ، در وقت رحمت ، رحمت و اگر کسانی لایق رحمت نباشند ، انتقام و غضب .

بیانات امام (س ) در تاریخ 9/ 6/ 58 صحیفه نور ، ج 9 ، ص 6 .

اهل معرفت می دانند که شدت بر کفار که از صفات مؤ منین است و قتال با آنان نیز رحمتی است و از لطایف خفیه حق است و کفار و اشقیا در هر لحظه که بر آنان می گذرد بر عذاب آنان که از خودشان است افزایش کیفی و کمی ((الی ما لانهایه له )) حاصل می شود ، پس قتل آنان که اصلاح پذیر نیستند رحمتی است که در صورت غضب و نعمتی است در صورت نقمت ، علاوه بر آن رحمتی است بر جامعه زیرا که عضوی که جامعه را به فساد کشاند چون عضوی است در بدن انسان که اگر قطع نشود او را به هلاکت کشان و این همان است که نوح نبی الله ، صلوات الله و سلامه علیه ، از خداوند تعالی : قال نوح رب لاتذر علی الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لایلدوا الا فاجرا کفارا(286) و بدین انگیزه و نیز انگیزه سابق ، تمام حدود و قصاص و تعزیرات از طرف ارحم الراحمین ، رحمتی است بر مرتکب و رحمتی است بر جامعه ، از این مرحله بگذرم .

پسرم ! اگر می توانی با تفکر و تلقین نظر خود را نسبت به همه موجودات به ویژه انسانها نظر رحمت و محبت کن ، مگر نه این است که کافه موجودات از جهات عدیده که به احصا درنیاید مورد رحمت پروردگار عالمیان می باشند ، مگر نه آن که وجود و حیات و تمام برکات و آثار آن از رحمتها و موهبتهای الهی است بر موجودات و گفته اند : ((کل موجود مرحوم )) مگر موجودی ممکن الوجود امکان دارد که از خود ، بنفسه ، چیزی داشته باشد یا موجودی مثل خود ممکن الوجود به او چیزی داده باشد ، در این صورت رحمت رحمانیه است که جهان شمول است . مگر خداوند که رب العالمین است و تربیت او جهان شمول است تربیتش جلوه رحمت نیست ؟ مگر رحمت و تربیت بدون عنایت و الطاف جهان شمول می شود؟ پس آنچه و آن کس که مورد عنایت والطاف و محبتهای الهی است چرا مورد محبت ما نباشد؟ و اگر نباشد این نقصی نیست برای ما؟ و کوتاه بینی و کوتاه نظری نیست ؟

جلوه های رحمانی 35 – 36 .

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar