اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۱۱۷۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۰۴:۰۴ ۲۰

تفسیر بسم الله الرّحمن الرّحیم

ان لحقیقه ((بسم الله الرحیم )) مراتب من الوجود و مراحل من النزول والصعود ، بل لها حقائق متکثره بحسب العوالم و النشئات ؛ و لها تجلیات فی قلوب السالیکن ، بمناسبه مقاماتهم و حالاتهم ؛ و ان التسمیه المذکوره فی اول کل سره من السور القرآنیه غیرها فی سوره اخری بحسب الحقیقه ؛ وان بعضها عظیم و بعضها اعظم ، و بعضها محیط و بعضها محاط ؛ و حقیقتها فی کل سوره تعرف من التدبر فی حقیقه السوره التی ذکرت التسمیه فیها لافتتاحها .

حقیقت ((بسم الله الرحمن الرحیم )) دارای مراتبی از وجود و مراحلی از نزول و صعود است ؛ و به حسب عوالم و نشآت حقایق متکثری داشته و در دل سالکان ، به مناسبت مقامات و حالات آنان ، تجلیاتی دارد و تسمیه ای که در آغاز هر سوره ای از سوره های قرآن ، به حسب حقیقت غیر از تسمیه مذکور در سوره دیگر است ؛ بعضی از این تسمیه ها بزرگند و بعضی بزرگتر ، برخی محیطند و برخی دیگر محاط ، و حقیقت معنای تسمیه در هر سوره ، از تدبر در معنای سوره ای که در آغاز آن آمده است دانسته می شود .

فالتی ذکرت لافتتاح اصل الوجود و مراتبها غیر التی ذکرت لافتتاح مرتبه من مراتبه ؛ و انما یعرف ذلک الراسخون فی العلم من اهل بیت الوحی و لهذا روی عن امیرالمؤ منین وسید الموحدین ؛ صلوات الله و سلامه علیه : ((ان کل ما فی القرآن فی الفاتحه ، و کل ما فی الفاتحه فی بسم الله الرحمن الرحیم ، و کل ما فیه فی الباء ، و کل ما فی الباء فی النقطه ، و انا نقطه تحت الباء(263)

و هذاالخصوصیه لم تکن لسائر التسمیات ، فان فاتحه الکتاب مشتمله علی جمیع سلسله الوجود و قوسی النزول و الصعود ، من فواتیحه و خواتیمه ، من ((الحمدلله )) الی ((یوم الدین )) بطریق التفصیل و جمیع حالات العبد و مقاماته منطویه فی قوله (ایاک نعبد) الی آخرالسوره المبارکه ؛ و تمام الدائره الموجوده فی الفاتحه بطریق التفصیل موجوده.

بنابراین آنچه برای گشایش اصل وجود و مراتب آن آمده ، غیر از آن که برای گشایش مرتبه ای از مراتب وجود آمده است و این حقیقت را راسخان در علم از اهل بیت وحی و نبوت دانند و بس .

و از این رو از امیرمؤ منان و سید موحدان ، صلوات الله و سلامه علیه ، روایت شده است : ((هر آن چه در قرآن است در سوره فاتحه هست ؛ و هرچه در آن است در ((با)) و آنچه در ((با)) است در نقطه هست و من نقطه زیر ((با)) هستم )) .

و این خصوصیت در دیگر تسمیه ها نیست ، چه فاتحه الکتاب به طریق تفصیل مشتمل بر تمام سلسله وجود و قوس نزول و صعود است ، از فاتحه ها تا خاتمه های آن ، و از ((الحمدلله )) تا ((یوم الدین )) و همه حالات بنده و مقامات او در قول خداوند ((ایاک نعبد)) تا اخر سوره مبارکه درج شده است و تمام دایره ای که به طور تفصیل در فاتحه آمده است ، در ((الرحمن الرحیم )) به طور جمع و در ((اسم )) به فی ((الرحمن الرحیم )) بطریق الجمع ، و فی الاسم ، بطریق جمع الجمع ، و فی الباء المختفی فیها الف بطریق احدیه جمع الجمع و فی النقطه التی تحت الباءالساریه فیها احدیه سر جمع الجمع و هذه الاحاطه و الاطلاق لم تکن الا فی فاتحه الکتاب الالهی ، التی بها فتح الوجود و ارتباط العابد بالمعبود .

فحقیقه هذه التسمیه جمعا و تفصیلا عباره عن الفیض المقدس الاطلاقی و الحق المخلوق به ، و هو اءعظم الاءسماء الالیهه و اکبرها ، و الخلیفه التی تربی سلسله الوجود من الغیب و الشهود فی قوسی النزول و الصعود و سائر التسمیات من تعینات هذاالاسم الشریف و مراتبه ؛ بل کل تسمیه ذکرت لفتح فعل من الافعال کالاءکل و الشرب و الوقاع و غیرها یکون تعینا من تعینات هذاالاسم المطلق ، کل بحسب حده و مقامه ولا یکون الاسم المذکور فیها ، هذاالاسم الاعظم ، بل هو اجل من ان یتعلق بهذه الافعال الخسیسه بقمام اطلاقه و سریانه .

طریق جمع الجمع ، و در ((با)) که الف ذات در آن پنهان است به طریق احدیت جمع الجمع ، و در نقطه زیر ((با)) که در آن جاری است به طریق احدیت سر جمع الجمع آمده است و این احاطه و اطلاق جز در فاتحه کتاب الهی نیست ، که به آن وجود آغاز شد و عابد با معبود مربوط گشت .

و حقیقت این تسمیه چه جمعی و چه تفصیلی عبارت است از فیض مقدس اطلاقی و حق مخلوق به توسط آن و این عظمیترین و بزرگترین اسمای الهی است ؛ و خلیفه ای است که سلسله وجود از غیب و شهود ، در قوس نزول و صعود را مربی است و دیگر تسمیات از تعینات این اسم شریف و از مراتب آنند : و هر تسمیه ای که برای آغاز هر کار از قبیل خوردن و نوشیدن و مقاربت و غیر آن ذکر می شود ، تعینی از تیعنات این اسم مطلق است ، هر کدام بر حسب حد و مقام خود ، و آن اسم که در چنین تسمیات می آید این اسم اعظم الهی نیست : که این به سبب مقام اطلاق و سریان خود برتر از آن است که بدین کارهای دون تعلق گیرد .

فالاسم فی مقام الاکل و الشرب مثلا عباره عن تعین الاسم الاعظم بتعین الاکل و الشارب اءو ارادتهما اءو میلهما ؛ فان جمیعها من تعیناته ؛ والمعینات وان کانت متحده مع المطلق لکن المطلق لم یکن مع التعین باطلاقه و سریانه .

قال بعض المشایخ من ارباب السیر والسلوک ، رضوان الله علیه ، (264) ، فی کتابه اسرارالصلاه ما هذه عبارته : ((ولاباءس للاشاره برد بعض ما حدث بین اهل العلم من الاشکال فی قراءه بسمله السور من دون تعیین السسوره ، و قراءتها بقصد سوره اخری غیرالسوره المقروه بلحاظ ان البسمله فی کل سوره آیه منها غیرالبسمله فی السورد الاءخری ، لما ثبت انها نزلت فی اول کل سوره الا سوره براءه .

پس اسم ، از باب مثال ، در مقام خوردن و نوشیدن عبارت است از تعین اسم اعظم که از تعین خورنده و نوشنده یا از اراده خوردن و نوشیدن و یا میل به خوردن و نوشیدن می اید و این امور تماما از تعینات اسم اعظمند ؛ و متعینات گرچه خود با مطلق متحدند اما مطلقی که با قید همراه شده است دیگر به حالت اطلاق و سریان سابق نیست .

یکی از مشایخ سیر و سلوک در کتاب خود اسرارالصلاه عبارتی بدین شرح ذکر کرده است : ((بد نیست به مساءله ای اشاره کنیم که محل نزاع علم واقع شده ؛ و آن در صورتی است که شخصی بسمله را بدون تعیین سوره خاصی بخواند و یا آن را به قصد سوره ای غیر از آن چه بر زبان آورد ، اشکال از آن جا ناشی می شود که بسمله هر سوره جزیی از آن سوره و غیر از بسمله سوره دیگر است ؛ چون ثابت شده است که بسمله یک بار در آغاز هر سوره قرآن غیر از سوره برائت نازل شده است .

فتعیین قرآنیه هذا الالفاظ انما هو بقصد حکایه ما قراءه جبرئیل ، علیه السلام علی رسول الله ، صلی الله علیه و آله ؛ و الا فلا حقیقه لها غیر ذلک .

و علی ذلک یلزم فی قرآنیه الایات ان یقصد منها ما قراءه جبرئیل ، علیه السلام و ما قراء جبرئیل علیه السلام ، فی ((الفاتحه )) حقیقه بسلمه ((الفاتحه )) و هکذا بسمله کل سوره لاتکون آیه منها الا بقصد بسمله هذه السوره فاذا لم یقصدالتعین ، فلاتکون آیه من هذه السوره بل ولا تکون قرآنا .

و الجواب عن ذلک کله ان للقرآن کله حقائق فی العوالم ، و لها تاءثیرات مخصوصه ؛ و لیست حقیقتها مجرد مقرویتها من جبرئیل عع ، بل المقرویه لجبرئیل لاربط لها فی الماهیه و البسمله ایضا آیه واحده نزلت فی اول کل سوره ؛ فلا تختلف بنزولها مع کل سوره حقیقتها و لیست بسمله “الحمد ” مثلا الا بسمل “الاخلاص ” .

پس قرآنی بودن این الفاظ از آن روست که می خواهیم آنچه را جبرئیل بر پیامبر(ص ) خوانده است تکرار کنیم ، وگرنه این الفاظ حقیقت دیگری جز آن چه گفته شد ندارند .

بنابراین قرآنی بودن آیات مستلزم است که از آنها آنچه جبرئیل خوانده است اراده شود ؛ و آنچه جبرئیل در سوره فاتحه خوانده ، در حقیقت همان بسمله فاتحه است نه چیز دیگر . و همین طور بسلمه هر سوره در صورتی آیه ای از آن سوره خواهد بود که به قصد همان سوره خوانده شود . پس اگر قصد تعیین سوره نباشد ، نه آیه ای از سوره برائت شده است ، و نه حتی آیه ای از قرآن .

((و پاسخ این ایرادات آن است که مجموع قرآن حقایقی در عوالم مختلف داشته و از تاءثیرات خاصی برخوردار است ؛ و حقیقت آن تنها خوانده شدن توسط جبرئیل نیست ، بلکه قرائت جبرئیل ربطی به ماهیت قرآن ندارد بسمله هم آیه ای واحد است که در آغاز همه سور نازل شده ؛ پس حقیقت آن با نازل شدنش با هر سوره تغییر نخواهد کرد و بسمله سوره حمد چیزی جز همان بسمله سوره ولا یلزم ان یقصد فی کل سوره خصوص بسملتها بمجرد نزولها مرات ؛ و الا یجب ان یقصد فی ((الفاتحه )) ایضا تعیین ما نزل اولا او ثانیا ؛ لاءنها ایضا نزلت مرتین ، فلا ضیر ان لا یقصد بالبسمله خصوصیه السوره ؛ بل لا یضر قصد سوره و قراءه البسمله بهذا القصد ثم قراءه سوره اخری و لیس هذاالاختلاف الا کاختلاف القصد الخارج عن تعیین الماهیات (265) انتهی ما اردناه .

و هذاالکلام منه ، قدس الله نفسه الزکیه ، غریب ؛ فان کلام القائل المذکور اءن تکررالنرول موجب لاختلاف حقیقه البسلمه ، و قوله بلزوم قصد ما قراء جبرئیل علی رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و ان کان غیر صحیح ولکنک بالنظر الی ما مرذکره ، و التدبر فیما علا المره وانکشف سره یتضح لک حقیقه الامر بقدر الاستعداد ، وینکشف لک ان حقیقه البسمله مختلفه فی اوائل السور بل التسمید تختلف باختلاف الاشخاص ، و فی و نزول مکرر بسمله ، به تنهایی مستلزم آن نیست که در هر سوره بسمله خاص همان سوره اراده شود ، وگرنه لازم خواهد آمد که سوره فاتحه یکی از دو سوره ای را که بار اول یا بار دوم نازل شد اراده کنیم ؛ چه در دو مرتبه ای که این سوره نازل شد بسمله آن نیز نازل آمد پس ضرری ندارد که از بسمله سوره ای خاص اراده نکینم و بلکه قصد خواندن یک سوره بخصوص و قرائت بسلمه به همین قصد و بعد خواندن سوره ای دیگر هم بی اشکال است و این چندگانگی ، چیز جز چندگانگی ارادت نیست که از عینیت ماهیات خارج است ))

و چنین کلامی از ایشان ، قدس الله نفس الزکیه ، غریب است ؛ چه قائل مورد نظر تکرار نزول مایه اختلاف حقیقت بسمله می داند . البته قول او که قصد او که قصد قرائت آنچه را جبرئیل بر پیامبر(ص ) خوانده لازم شمرده است ، درست نیست ؛ اما تو حقیقت امر را با توجه به آنچه گذشت ، به قدر استمعار درخواهی یافت که حقیقت بسلمه در آغاز سوره های قرآن مختلف است بلکه تسمیه با اختلاف شخص واحد باختلاف الحالات و الواردات و المقامات ، و تختلف ، باختلاف المتعلقات ، و الحمدلله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا .

شرح دعای سحر ص 87 – 91

اشخاص هم اختلاف می یابد ؛ و حتی در مورد شخص واحد ، با اختلاف حالات و واردات و مقامات مختلف می شود ، و به اعتبار متعلقات هم اختلاف پیدا می کند و الحمدلله اءولا آخرا و ظاهرا و باطنا .

باید دانست که بسم الله در هر سوره به حسب مسلک اهل معرفت متعلق است به خود آن سوره ، نه به ((استعین )) یا امثال آن . زیرا که ((اسم الله )) تمام مشیت است به حسب مقام ظهوری ؛ و مقام فیض اقدس است به حسب تجلی احدی ؛ و مقام جمع احدی اسماست به حسب مقام واحدیت ؛ وجیمع عالم است به اعتبار احدیت جمع ، که کون جامع است و مراتب وجود است در سلسله طولیه صعودیه و نزولیه ، و هر یک از هویات عینیه است در سلسله عرضیه و به حسب هر اعتباری در اسم معنای ((الله )) فرق می کند ، زیرا که آن مسمای آن اسماست ؛ در لفظ و مظهر آن در معناست ، معنای اسم ((بسم الله )) مختلف شود ، بلکه به حسب هر فعلی از افعال که مبدوبه ((بسم الله )) است معانی آن مختلف شود ، و آن متعلق به همان فعل است و عارف به مظاهر و ظهورات اسمای الهیه شهود کند که جمیع افعال و اعمال و اعیان و اعراض به اسم شریف اعظم و قمام مشیت مطلقه ظاهر و متحقق است ؛ پس در مقام ایتان آن عمل و ایجاد آن متذکر این معنا شود در قلب ، و سریان دهد آن را تا مرتبه طبیعت و ملک خود و گوید : بسم الله . یعنی به مقام مشیت مطلقه صاحب مقام رحمانیت ، که بسط وجود است ، و مقام رحیمیت است که بسط مقام کمال وجود است ، یا صاحب مقام رحمانیت ، که مقام تجلی به ظهور و بسط وجود است ، و مقام رحیمیت ، که مقام تجلی به باطنیت و قبض وجود است آکل و اءشرب و اکتب و افعل کذا و کذا .

پس ، سالک الی الله و عارف بالله در نظری جمیع افعال و موجودات را ظهور مشیت مطلقه و فانی در آن بیند ؛ و در این نظر سلطان وحدت غلبه کند و ((بسم الله )) را در جمیع سوره قرآنیه و در جمیع افعال و اعمال به یک معنا داند ، و در نظری که متوجه عالم فرق و فرق الفرق شود ، برای هر بسم الله در اول هر سوره و در بدو شروع هر عملی معنایی ببیند و مشاهده کند غیر دیگری .

اربعین ، ص 651 – 652 .

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz