اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۹۶۹ ۱۳۹۶/۰۷/۰۳ - ۰۴:۴۲ ۲۲

اسلام اعظم

در این حال وارد عالم اسلام اعظم می گردد . در اینجا خود را جوهری می بیند یکتا و گوهری بی همتا ، بر عالم طبیعت محیط و از موت و فنا مصون و از کشاکش متضادّات فارغ ، در خود صفا و بهاء و ضیائی مشاهده می نماید که فوق ادراک عالم طبیعت است چون در این حال ، سالک از عالم طبیعت مرده و حیات تازه ای یافته است و با اینکه به ظاهر در عالم ملک و ناسوت است ولی موجودات ناسوتی را با صورتهای ملکوتی خواهد دید و هر چه از مادّه بر او روی نماید او را به صورت ملکوتی مشاهده می کند ، و به حال او ضرری نمی رساند چون به قیامت انفسیّه وسطی رسیده پرده بر کنار رفته و بسی از امور خفیّه بر او ظاهر گردیده و بسیاری از احوال عجیبه او را حاصل شده است . این مرتبه همان مقام اسلام اعظم است که در آیات قرآنیّه به طور روشن از آن ذکر شده است .

ا وَ مَنْ کانَ مَیْتا فَأحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ [64]

و هکذا قوله تعالی :

مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِنْ ذَکَرٍ اوْ انْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنُ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اجْرَهُمْ بِاحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ [65]

مخفی نماند که در این موقع سالک به واسطه آنچه از خود مشاهده می کند ممکن است او را اعجاب و انانیّت درگیرد و بزرگترین دشمن جانی و قتّال او که نفس خود اوست با او روبرو گردد چنانکه در حدیث وارد است که :

اعدی عدوّک نفسک التّی بین جنبیک . [66]

و اگر در این حال عنایت ربّانیّه او را انقاذ نکند به کفر اعظم مبتلا می شود . و به همین کفر اشاره فرموده اند که : النّفس هی الصّنم الأکبر [67] این بت پرستی بود که حضرت إبراهیم علیه السّلام از آن به خدا التجاء نموده و دوری آن را از خدا طلبید : وَ اجْنُبْنی وَ بَنِیَّ انْ نَعْبُدَ الْأصْنامَ [68] چه پرظاهر است که در حقّ حضرت خلیل – الرحمن پرستش اصنام مصنوعه غیر متصوّر است . و همین شرک است که حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از آن به خدا پناه برد و عرض کرد :

اللّهمَّ انّی اعوذ بک من الشّرک الخفیّ . [69]

پس باید سالک به یاری و مدد الهی تصدیق به نیستی خود نموده و اذعان به عجز و ذلّت و عبودیّت و مملوکیّت خود نموده انانیّت را بدرود کند تا کفر اعظم دامن او را درنگیرد و به اسلام اعظم موفّق آید . بعض از بزرگان عرفاء در دوران عمر خود تلفّظ به کلمه «ما» و «من» نکردند و همیشه می گفتند : بنده آمد و رفت ، و بعض دیگر تفصیل می دادند ، آنچه را که از حسن و جمال ، و مستند به ذات حقّ بود به او نسبت می دادند ، و هر چه راجع به آنان بوده و ساحت قدس الهی از آن بری بود به خود نسبت می دادند ، و آنچه ممکن بود استنادش به خود آنها و به خدا ، به صیغه جمع مثل ما و نحن می آوردند و این طریقه را از داستان حضرت خضر و موسی علیهما السلام استفاده نموده اند آنجا که خضر فرمود :

امَّا السَّفینَهُ فَکانَتْ لِمَساکینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأرَدْتُ أنْ أعیبَه [70]

چون عیب به ذات الهی استناد نپذیرد لهذا به صیغه مفرد آورده و به خود نسبت داده است .

وَ امَّا الْغُلامُ فَکَانَ ابَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینا انْ یُرْهِقَهُمَا طُغْیانا وَ کُفْرا – فَأَرَدْنا انْ یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرا مِنْهُ زَکَاهً وَ أقْرَبَ رُحْما [71]

چون قتل ، ممکن الاستناد به حضرت خضر و به خداست لهذا به صیغه جمع آورده شده است .

وَ امَّا الْجِدارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِ وَ کَانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما وَ کان ابُوهُمَا صَالِحا فَأرَادَ رَبُّکَ انْ یَبْلُغا أشُدَّهُما وَ یَسْتَخْرِجا کَنْزَهُم [72]

چون توجّه به خیر و اراده کمال و نفع ، مستند به ذات الهی است لهذا نسبت به پروردگار داده شده است . و همچنین از سخنان حضرت إبراهیم علیه السّلام این طریقه از تکلّم مشهود است آنجا که گفت :

الَّذِی خَلَقَنی فَهُوَ یَهْدِینِ – وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ – وَ اذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ [73]

در اینجا مرض را به خود و شفا را به خدا نسبت داده است .

رسیدن به مقام اسلام اعظم و رفض انانیّت نفس که محلّ بروز و ظهور شیطان است باید به توفیق الهی صورت گیرد .

حاج امام قلی نخجوانی که استاد معارف مرحوم آقا سیّد حسن آقا قاضی والد مرحوم آقا حاج میرزا علی آقا قاضی – رضوان الله تعالی علیهم – بود و در نزد مرحوم آقا سیّد قریش قزوینی – رضوان الله علیه – در اخلاقیّات و معارف الهیّه مراتب استکمال را طیّ می نمود گوید : «پس از آنکه به سنّ پیری و کهولت رسیدم شیطان را دیدم که هر دوی ما در بالای کوهی ایستاده ایم . من دست خود را بر محاسن خود گذارده و به او گفتم : مرا سنّ پیری و کهولت فرا گرفته اگر ممکنست از من درگذر . شیطان گفت : این طرف را نگاه کن . وقتی نظر کردم درّه ای را بسیار عمیق دیدم که از شدّت خوف و هراس عقل انسان مبهوت می ماند . شیطان گفت : در دل من رحم و مروّت و مهر قرار نگرفته اگر چنگال من بر تو بند گردد جای تو در ته این درّه خواهد بود که تماشا می کنی» .

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz