اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۹۶۹ ۱۳۹۶/۰۷/۰۴ - ۰۳:۰۹ ۲۲

بیست و یکم: شیخ و استاد

و آن بر دو قسم است : استاد عامّ ، و استاد خاصّ . استاد عامّ آنست که بخصوصه مأمور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره در تحت عموم فَسْئَلُوا اهْلَ الذِّکْرِ انْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [66] بوده باشد . و لزوم رجوع به استاد عامّ فقط در ابتدای سیر و سلوک است وقتی که سالک مشرّف به مشاهدات و تجلّیات صفاتیّه و ذاتیّه شد دیگر همراهی او لازم نیست . و اما استاد خاصّ ، آنست که بخصوصه منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا و خلفای خاصّه حقّه او هستند . و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاصّ گریزی نیست اگر چه به وطن مقصود رسیده باشد . البتّه مراد همان مرافقت باطنی امام است با سالک نه فقط همراهی و مصاحبت در مقام ظاهر ، چون واقعیّت و حقیقت امام همان مقام نورانیّت اوست که سلطه بر جهان و جهانیان دارد و امّا بدن عنصری او گرچه آن نیز از سایر بدنها امتیاز دارد لکن آن منشأ اثر و متصرّف در امور کائنات نیست .

و برای توضیح این نکته متذکّر می گردد که : آنچه در عالم خلقت تحقّق می یابد منشأ آن ، صفات و اسماء الهیّه است ، و حقیقت امام همان اسماء و صفات خداست . و بنا بر این اصل فرموده اند که : چرخ عالم هستی و افلاک و همه کائنات به دست ما حرکت می کند و آنچه واقع می شود به اذن ما واقع می شود : بنا عرف الله ، بنا عبد الله . [67] بنا بر این سالک در حال سیر ، در مراتب نورانیّت امام علیه السّلام سلوک می نماید و به هر درجه ای که صعود کند و در هر مرتبه ای که باشد امام علیه السّلام آن مرتبه را حائز بوده و با سالک در آن درجه و مرتبه معیّت دارد .

و همچنین بعد از وصول نیز مرافقت امام لازم است چون آداب کشور لاهوت را نیز او باید به سالک بیاموزد ، بنابراین مرافقت امام در هر حال از شرائط مهمّه بلکه از اهمّ شرائط سلوک است . در اینجا نکاتی است بس دقیق که در بیان نیاید و فقط باید خود سالک به وسیله ذوق آن حقایق را دریابد .

محی الدّین عربی نزد استادی رفت و از کثرت ظلم و عصیان فراوان شکایت نمود . استاد فرمود : «به خدای خود توجّه کن . سپس چندی بعد نزد استادی دگر رفت و همچنان از بیداد و شیوع معاصی سخن گفت . استاد فرمود : به نفس خود توجّه کن . در این موقع ابن عربی گریه آغاز کرد و وجه اختلاف پاسخ ها را از استاد جویا شد . استاد فرمود : ای نور دیده ، جواب ها یکی است ، او تو را به رفیق دعوت کرد ، و من تو را به طریق دعوت می کنم» .

باری این داستان را برای آن آوردیم که دانسته شود که سیر الی الله منافاتی با سیر در مراتب اسماء و صفات الهیّه که همان مقام امام است ندارد بلکه بسیار به هم نزدیک اند و بلکه حقّا یکی است و در آن مرحله دوئیّت و اثنینیّت یافت نمی شود بلکه هر چه هست نور واحدی است که نور خداست ، غایه الأمر از آن نور به تعبیرات مختلفه سخن می رود ، گاهی به اسماء و صفات الهیّه و گاهی به حقیقت یا نورانیّت امام از آن تعبیر می کنند :

عباراتنا شتّی و حسنک واحد و کلّ إلی ذاک الجمال یشیر [68] امّا استاد عامّ شناخته نمی شود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلأ و ملأ تا به طور یقین برای سالک واقعیّت و یقین او دستگیر شود ، و ابدا به ظهور خوارق عادات ، و اطّلاع بر مغیبات و اسرار خواطر افراد بشر ، و عبور بر آب و آتش ، و طیّ الارض و الهواء ، و استحضار از آینده و گذشته و امثال این غرائب و عجائب نمی توان پی به وصول صاحبش برد زیرا که این ها همه در مرتبه مکاشفه روحیّه حاصل می شود و از آنجا تا سرحدّ وصول و کمال ، راه به نهایت دور است و تا هنگامی که در استاد تجلّیات ذاتیّه ربّانیّه پیدا نشود استاد نیست ، و به مجرّد تجلّیات صفاتیّه و اسمائیّه نیز نمی توان اکتفا کرد و آنها را کاشف از وصول و کمال دانست .

منظور از تجلّی صفاتی آنست که سالک صفت خدا را در خود مشاهده کند و علم یا قدرت و حیات خود را حیات و علم و قدرت خدا ببیند . مثلا چیزی را که می شنود ادراک کند که خدا شنیده و او سمیع است ، و چیزی را که می بیند ادراک کند که خدا دیده و او بصیر است ، و یا در جهان علم را منحصر به خدا ذوق کند و علم هر موجودی را مستند به علم او بلکه نفس علم او مشاهده کند .

و مراد از تجلّی اسمائی آنست که صفات خدا که مستند به ذات او هستند مثل قائم ، عالم ، سمیع ، بصیر ، حیّ و قدیر و امثال این ها را در خود مشاهده کند . مثلا ببیند که علیم در عالم یکی است و او خدای متعال است و دگر خود را در مقابل او علیم نبیند بلکه علیم بودن او عین علیم بودن خداست . یا ادراک کند که حیّ و زنده یکی است و او خداست و خود او اصلا زنده نیست بلکه زنده خداست و بس . و بالأخره وجدان کند که «لیس القدیر و العلیم و الحیّ الا هو تعالی و تقدّس» .

البتّه ممکن است تجلّی اسمائی در خصوص بعض از اسماء الهیّه صورت گیرد ، و هیچ لازمه ای در بین نیست که چون در سالک یکی دو اسم تجلّی کرد حتما باید بقیّه اسماء تجلّی کند .

امّا تجلّی ذاتی آنست که ذات مقدّس حضرت باری تعالی در سالک تجلّی نماید ، و آن وقتی حاصل می شود که سالک از اسم و رسم گذشته باشد ، و به عبارت دیگر به کلّی خود را گم کرده و اثری در عالم وجود از خود نیابد و خود و خودیّت خود را یکباره به خاک نسیان سپرده باشد «و لیس هناک الا الله» [69] در این موقع دیگر ضلال و گمراهی برای چنین شخصی متصوّر نخواهد بود زیرا تا ذرّه ای از هستی در سالک باقیست هنوز طمع شیطان از او قطع نشده است و امید اضلال و اغوای او را دارد ولی وقتی که بحول الله تبارک و تعالی سالک بساط خودیّت و شخصیّت را درهم پیچید و قدم در عالم لاهوت نهاد و در حرم خدا وارد شده لباس حرم در برکرد و به تجلّیات ذاتیّه ربّانیّه مشرّف آمد شیطان دندان طمع را از او کنده و در حسرت می نشیند . استاد عام باید بدین مرتبه از کمال برسد و الا به هر کسی نتوان سر سپرد و مطیع و منقاد گشت .

هزار دام به هر گام این بیابان است که از هزار هزاران یکی از آن نجهند بنا بر این نباید در مقابل هر کسی که متاعی عرضه می کند و بضاعتی ارائه می دهد و کشف و شهودی ادّعا می نماید سر تسلیم فرود آورد . بلی در جائی که تحقیق و تدقیق در حال استاد و شیخ متعذّر یا متعسّر باشد باید توکّل به خدا نموده و آنچه را که او بیان می کند و دستور می دهد با کتاب خدا و سنّت رسول خدا و سیره ائمّه طاهرین – صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین – بسنجد اگر موافق بود عمل نماید و الا ترتیب اثر ندهد . بدیهی است چون چنین سالکی با قدم توکّل به خدا گام برمی دارد شیطان بر او سلطه نخواهد یافت : انَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ علَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ – انَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ [70]

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسید.

اطلاع از
avatar
wpDiscuz